نموده مع هذا اثبات كرده است وجود خود را در لباس عجز و لازم داشته دوئى را و شاعر بودن خود را بر اين معانى و در اين محلّ سبب رحمت دو چيز شده يكى آنكه نفى دوئى از باركاه احديّت نموده و ديكر آنكه اشعار بر ظلم نفس خود فرموده و اشاره بر وجودك ذنب لا يقاس به ذنب كرده كه باصطلاح اين طايفه فناى شعورى كويند بعد از استماع اين كلام بهغايت تحسين نمود من الغرائب روزى كدائى بىسروپائى از جور افلاس محزون و دلش از ستم به چيزى پرخون در هواى غازى جان داده و در تمنّاى بشيزى سر بصحرا نهاده با خاطر پرشور به قدر فرسخى از شهر دور با اندوه انبوه به دامن كوه رفته و روى به آفتاب كوشهء كرفته بنياد قتل شپش نمود و كفت الحال قلع دشمن خانكى لازم و قمع وجود خصم درونى از لوازمست همينكه شپش نخستين را بر زمين نهاده كشت ناكاه يكباره آن قطعهء زمين فروريخت و كرد و غبار از هر طرف برخواست آن فقير از مشاهده اين امر غريب مدهوش كرديد و چون به هوش آمد ديد كه در مقامى افتاده كه چندين خم خسروانى نهاده پر از زر و جواهر به قدر مقدور از آن برداشته قدم به شهر كذاشته حاكم را اعلام نمود و حاكم آن دفاين را ضبط فرمود و بر راى عالمآراى قيصرى معروض داشت بعد از تجسّس و تحقيق معلوم كشت كه طلسمى بوده و حكيمى بقتل شپش طلسم او نموده يعنى هركاه بر بالا و محلّ مخصوص او شپش كشته شود طلسم شكسته كردد و كنج بىرنج بدست آيد بيت
دولت آنست كه بىخوندل آيد به كنار * ورنه با سعى عمل باغ جنان اينهمه نيست
ذكر بروجرد
بضمّ باء شهريست دلكشا و بلدهايست خلدآسا آبش از رود و خوشكوار و هوايش به سردى مايل و سازكار از اقليم رابع و در زمين هموار واقع و طرف شمالش كرفته و ساير اطرافش فىالجمله واسع محمّد تقى ميرزا دور سرا حصار كشيده و راسته بازار مسقّف و دكّاكين مكلّف باتمام رسانيده قرب پنجهزار باب خانه در اوست و نواحى دلنشين و قراى بهجتقرين مضافات اوست و فواكه سردسيريش بهغايت نيكوست باغات خرّم و بساتين چون ارم دارد و در جميع باغات آن ديار عمارات دوطبقه ساختهاند و در محاذى آن چمنهاى خوشطرح انداخته و اكثر باغاتش ديوار ندارد لهذا در نظر بيننده بسيار فرخنده و زيبنده است و چيت بروجردى مشهور است به اطراف عالم مىبرند و به قيمت مناسب مىخرند مردمش شيعىمذهب و رندمشرب و سفيدرخسار و از متاع حسن برخوردارند عموما خالى از ذوق و مردمى نباشند و اشخاص نيكمحضر و ستودهسير و اهل حال و اصحاب كمال در آنجا مىباشند مكرّر ديده و مشاهده كرديده است
ذكر برجند
بكسر اوّل و سكون راء و فتح جيم و نون مع الدّال قصبهايست شهرمانند دار الملك قهستان و از توابع خراسان است كويند قرب چهار هزار خانه باب در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست آبش از كاريز و هوايش معتدل و بكرمى مايل مردمش همكى شيعه و حاكمش از طايفه عرب خالى از مردمى نباشند و خاطر درويشان را به تيشه جفا نخراشند نمد برجندى مشهور است
ذكر بساول
بفتح باء و سين مع الالف و ضمّ واو و سكون لام قريهايست ما بين كابل و شهر پيشاور قريهء دلكشا و محلّى بهجتفزاست قرب صد باب خانه در اوست و همه چيزش نيكوست مكرآنكه مردمش از فضائل انسانى دور و از لباس معرفت عورند فقير مكرّر ديده و پسنديده است و آن در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده است
ذكر بسطام
قصبهايست خجسته فرجام آبش از كاريز و هوايش طربانكيز و خاكش حاصلخيز ميوهء سردسيريش فراوان و حبوب و غلاتش ارزان آن قصبه در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده و طرف جنوبش كوه نزديكست كويند از بناهاى بسطام خالوى خسرو پرويز ابن هرمز ابن نوشيروانست قرب هزار باب خانه در اوست و چند قريهء معموره مضافات اوست و سمت شرقى آن قريب نيم فرسخ دور چمنى است مشهور و قرب سه فرسخ دور اوست و علفزارى نيكوست مزار كثير الانوار سلطان العارفين ابا يزيد ابن سروشان اندرون شهر واقعست و امامزادهء عالىمقدار ولد ارجمند