و تا هفت واسطه بيكانه نباشند نپذيرند عقايد اين طايفه بسيار است اندكى كفته شد و السّلام على من اتّبع الهدى
ذكر برهموله
نام قصبهايست دلپذير و از مضافات خطّه كشمير ميان جبال شامخه واقع و طرف مشرقش واسعست و در كنار رود عظيم اتّفاق افتاده و بعضى مشتهيّات در آنجا مهيّا و آماده است آبش كوارا و هوايش بهجتافزا مردمش از كسوت مردمى عور و از عالم معرفت مهجورند و آن قصبه شانزده فرسخ از كشمير دور است و قرب سه هزار خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست اهلش حنفىمذهب و كروهى بىادبند راقم كويد كه قصبه برهموله را ديدم و يك شب در آنجا منزل كزيدم و يك روز مكث كردم و السّلام
ذكر بريم
از بلاد يمن و قصر مشيد كه در قرآن مجيد آمده در نواحى بريم واقع شده قديم الايّام شهرى بوده اكنون كويند قصبهايست و مردمش همكى عرب و زيدىمذهب زياده بر اين زياده است
ذكر بردع
كويند كنجه را بردع خوانند استر بردعى مشهور است ذكر كنجه در حرف كاف خواهد آمد انشاءالله تعالى
ذكر برازجان
بضم اوّل كويند نام دو موضعست يكى را برازجان نجس خوانند و ديكرى را برازجان فارياب و مراد راقم برازجان فاريابست و آن قصبهايست بهجتمآب وى در دو منزلى بندر ابوشهر اتّفاق افتاده و جوانب اربعهء آن كشاده است قرب هفتصد خانه در اوست و مزرعه چند مضافات اوست آبش از چاه و كاريز و هوايش كرم و حاصلخيز نخلستان بسيار دارد و مردمش همكى شيعهمذهب و ملايمند
ذكر بروده
بضمّ اوّل شهريست عظيم و بلدهايست از قديم مسكن راجهاى ذى شوكت و رايان جم حشمت قرب پنجاه هزار باب خانه در اوست و نواحى خوب و قراى مرغوب مضافات اوست و اغلب مردمش هندوست و ديكر مسلمان و قليلى اهل ايمان آن شهر از بلاد صوبهء كجرات و از مداين بهجت آياتست از بندر صورت چهار مرحله دور و اكثر مشتهيّات آنجا موفور است
ذكر برسه
بضمّ اوّل بعضى آن را برسا كويند شهريست در غايت صفا و مدينهايست خوشآبوهوا از اقليم پنجم و خاكش خرّم آن شهر در سه منزلى اسلامبول واقع و طرف مشرق و شمالش فىالجمله واسع چون آن شهر در زمين پست و بلند اتفاق افتاده و طرف جنوب و مغربش كرفته و دو طرف ديكرش كشاده است لاجرم به نظر بيننده زيبنده است و مدّتها دار الملك آل عثمان بوده و بعد از فتح روم ايلى شهر اورنه را پايتخت نموده و در برسه ملوك آل عثمان عمارات محكم و مساجد مستحكم و خوانق دلپسند و مدارس ارجمند ساختهاند باغات خلدنشان و بساتين بهجت توامان و قصور محكمبنياد و حمّامهاى پاكيزهنهاد طرح انداختهاند حمّامهاى آن ديار را احتياج بكرم كردن نيست و چشمهاى بسيار كرم در حمّامها خدائيست ملوك روم عمارات عاليه در غايت متانت در سر آن چشمها ساختهاند اكرچه چشمه كه آبش كرم باشد در عالم بسيار است و فقير بسيارى از انها مشاهده كرده مانند چشمه كوه سبلان اردبيل و چشمهء قرب قزوين و چشمه بردسير كرمان و چشمه محلّات و چشمه ما بين هرات و زابل و چشمه اوبهء هرات و چشمه تفليس و چشمه قراحصار روم و جاى ديكر نيز ديده شده كه در خاطر نيست و لكن آن چشمه بر جميع اين چشمها شرف دارد بلكه نسبت هم ندارد و چشمهاى فراوان ميان شهر برسه در اكثر خانها روانست آبش فىالجمله خوشكوار و هوايش رطوبت دارد و از دريا سه فرسخ دور و جميع ميوههاى سردسيريش موفور است و كوه باشكوه و بلند به طرف جنوبش متّصلست و در آن كوه عيون بسيار و شكار بيشمار است قرب چهلهزار باب خانه در شهر برسه مسكون و مأمن طوايف مختلفه از اعالى و دونست همكى تركزبان و به فقرا و غربا مهربان و سواد اعظم ايشان حنفىمذهب و بعد نصارى و ديكر غالى و ديكر يهود و ديكرى شافعى و قليلى شيعه اماميّهاند جمعى كثير از ارباب كمال و اهل و جد و حال و خداوندان جاه و جلال ديده و مشاهده كرديده بذكر دو سه نفر از ايشان كفايت مىكند
ذكر شيخ امين الدّين افندى
از مشايخ آن ديار و از عرفاى روزكار بود و در اوصاف حميده و اطوار پسنديده بر اكثر عرفاى آن ديار سبقت مىنمود عمر دراز يافته و تمامت عمر بوادى فقر