تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
يكانه و در مراسم سماحت و شجاعت وحيد زمانه است مكرّر از كرمان جهة ديدن فقير به كشور فارس آمده و مكرّر فقر بملاقات آن عزيز بدان ولايت وارد شده اكنون در آن ديار سكونت دارد و اوقات فرخنده ساعات خود را در راه بارىتعالى مصروف مىنمايد اميد از كرم صاحب كرم چنانست كه عن‌قريب ديدار بهجت‌آثارش با حسن وجه مرزوق كردد بمحمّد و إله الأمجاد و قطعهء ديكر سمت شمال در دشت واقع و جوانب اربعه‌اش واسع است و كوهسار آن نزديك و مردمش جمله تاجيك و يكى از قراى آنجا هجين است بكسر ها و جيم مع الياء و سكون نون قريه‌ايست مسرّت‌مقرون قرب صد باب خانه در اوست و دو سه مزرعه مضافات اوست و ارتفاعش به‌غايت نيكوست رئيس آن قريه ارباب حسين و اهل كرمان را قرّة العين است اكر راست خواهى تمام درويشان را مايهء سرور و شادى و دشمنان را منشاء اندوه و بيداديست راقم كويد كه چند كاه با آن شجاعت‌دستكاه و سخاوت پناه همراه بوديم و ايّام چند طريق الفت و صحبت در همان ديار با يكدكر پيموديم خداوند متعال آن سرحلقه صدق و صفا را صفات حميده و اوصاف كزيده بسيار كرامت كرده من‌جمله از اخلاق رذيله و افعال ذميمه بيرون آورده است بدانكه لفظ ارباب جمع ربّ است و ربّ بمعنى پرورش‌دهنده و تربيت‌كننده باشد چنان كه در كلام مجيد بسيار جا مذكور است در جائى فرموده
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ
و در جاى ديكر مىفرمايد
ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً
و امثال اين‌ها بسيار است چون صفات حسنه در خدمتش بكمال رسيده لهذا از عالم غيب بارباب ملقّب كرديده و در طريقت نيز ارباب على نام دارد خواهرزادهء ارباب على ميرزا اسد اللّه جوانيست نوخواسته و به فضايل انسانى آراسته و از جبن و بددلى و افعال نكوهيده پيراسته لقب عزيزش اسد على و جرات و شجاعت او نزد همكنان جلى است فقر را با او ميلى و او را با فقير مهربانى خيلى اميد از كرم خداوند كريم و لطف حضرت قديم آنست كه آن عزيز را براى خاطر رهى محفوظ دارد و اعداى ايشان را مخذول كرداند بمحمّد و إله الأمجاد

ذكر برناآباد

از قراى هرات و قريه جنّت آياتست خاندان قديم و دودمان عظيم آنجاست و از تعريفش آنچه نويسم رواست در زمين هموار واقع و اطرافش واسع مردمش همكى شيعىمذهب و با غربا مؤدب و مسكن طايفه شاملو و اكثر ميوهء سردسيريش نيكوست باغات دلكشا و بساتين بهجت‌فزا بسيار دارد راقم كويد كه در برناآباد ارباب هوش ديدم و بصحبت ايشان بسيار رسيدم و چند يوم در آنجا توقف كردم

ذكر برهوت

كويند برهوت نام جائى است در بلاد حضرموت زندان ارواح كفار و جائى به‌غايت حار است

ذكر بريلى

شهريست دلكشا و مدينه‌ايست بهشت‌آسا از بلاد صوبهء هندوستان و از توابع لكنهو است از اقليم سيّم هوايش كرم و آبش از چاه و ساز كار آن شهر در زمين هموار واقع و جوانبش واسع و محتويست بقرب ده هزار باب خانه معمور و ميوه‌هاى كرمسيريش موفور باغات خرّم و و بساتين چون ارم در اوست و نواحى آباد و قراى خجسته‌بنياد مضافات اوست و اغلب سكنه‌اش طايفهء هندو است و بعد حنفى مذهب و ديكر شيعهء اماميّه‌اند قرب شصت سال حكومت آن ديار باولياء ملوك بياتيّه تعلّق داشت بعد از اختلال احوال دولت ايشان بطريق صلح به فرقهء انكليس تعلّق كرفت راقم كويد كه در بريلى خاندان ذى شوكت و مردمان صاحب دولت ديده شد بذكر يك نفر ايشان مبادرت نمود

ذكر نوّاب احمد عليخان

امير والاشان و نواب ثريّا مكان بود و در فضائل صورى و معنوى يكانهء مىنمود حسن صورت با حسن سيرت جمع داشت و همواره تخم برو احسان بر قلوب اعالى و ادانى مىكاشت به‌غايت باذل و كريم و جواد بود و سخاوت آن شهريار عموم داشت مكر خلق عظيم كه مخصوص به آن شهريار بود روزى فقير به خدمت آن امير معرفت مصير عرض نمود كه نزد خردمندان سخاوت پسنديده و جود و كرم حميده است امّا نيز كفته‌اند كه ملوك را خزينه نهادن لازم و ذخيره نمودن از لوازم است زيرا كه اكر سانحهء روى نمايد و ابواب فتنه و شور روزكار بكشايد در آن هنكام به كار آيد و سدّ سيل بلا كند و دفع دشمن كرداند و باعث جمعيّت كردد