تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
فرموده كه موسى عليه السّلام قارون را نصيحت كرد كه احسن كما احسن اللّه اليك نشنيد و عاقبتش شنيدى نظم
مكن نماز بر آن هيچ‌كس كه هيچ نكرد * كه عمر بر سر تحصيل مال كرد و نخورد

در بيان عقايد بعضى از فرق هندوان و شطرى از آنچه مشاهده شده است در آن مكان

بر راى قمر اعتلاى محقّقان ايّام پوشيده و مبهم نخواهد بود از فرقى كه نوشته مىشود در اكثر بلاد هندوستان ديده شده و به نظر فقير قليل و كثير آمده است امّا در ولايت بريلى با جمعى از ايشان صحبت نموده و طريق الفت و خلطت پيموده است لهذا در ضمن آن مقام ذكر نمودن مناسب مىنمايد بدانكه جمعى در آن ولايت از جماعت هندوان ديده شد كه آفتاب را ملكى عظيم كفتندى و خداوند عقل و نفس خواندندى و كفتندى كه نور ساير ستاركان و ضياء عالم و تكوين موجودات سفلى از آفتابست و او سرور فرشتكان و پادشاه ملائكه زمين و آسمانست و تعظيم و پرستش خورشيد واجب و لازم هر خورد و كلانست فرقه ديكر كويند كه آفتاب حق مطلق و خداوند بر حقست و آنچه در عالم علوى و سفلى است تكوين همه از وجود اوست و او را مشاهده مىنمائيم و مجرّدات را استماع مىكنيم عاقل از ديده نكذرد و بشنيده نكردد و نقد را نكذاشته به خيال دل نه‌بندد اين هر دو فرقه خود را از قدماء هندوان دانند و هر دو طايفه از آزار و اذيّت حيوانات محترز باشند و در قيد اسباب دنيوى و علايق نباشند و خاطر بندكان بارىتعالى را نرنجانند و به قدر مقدور با مردم نيكى نمايند و از كذب و بهتان و فسق و فجور دورى كنند و اهل تعلق ايشان زياده از يك زن نكيرند و زياده از احتياج چيزى نپذيرند و صورت آفتاب را بر چند قسم تصوّر نمايند در ميان ايشان دانشمند بسيار است و كويند فكر واسطه است ميانه معقولات و محسوسات و در ميان ايشان مرتاض و رياضت‌كش فراوان كه رياضات شاقه و زحمات فوق الطّاقه كشند و وهم را از خود دور سازند و هركز محتلم نشوند كويند احتلام از وهمست و عين الكمال و نظر خلق را نيز از وهم دانند و بر سر ديوار مانند زمين هموار آسوده روند و بر حبس امطار و باريدن آن قادر باشند و سباع ضارّه و وحوش و موذيان را منتر كنند چنان كه آزار و اذيّت نتوانند نمود و از غيب خبر دهند و بر قهر اعدا قدرت دارند و اكثر ايشان در جنكلهاى دور از عمارت رياضت كشند و فرقهء ديكر از هندوان ماه‌پرست باشند و آن را ملكى عظيم و فرشتهء بزرك دانند و در پرستش و تعظيم آن مبالغه كنند و كروهى از ايشان آتش‌پرستند و از باده عبوديّت او مدام مستند و آتش را قديم دانند و نيز كويند بزرك‌ترين مخلوقات بارىتعالى است و هركه او را بندكى كند رواست و جمعى هستند كه هوا را پرستند و موجود حقيقى هوا را دانند و حقيقت حق را از هوا نكذرانند و بعضى ديكر آب را پرستش كنند و موجود حقيقى آب را دانند و برخى خاك را خدا خوانند و هر چيز را ازو خواهانند و او را قديم دانند و قومى ديكر آدم را پرستش كنند و انسان را ذات خدا دانند كويند آدم موجود حقيقيست چنان كه مذهب جمشيد و اعتقاد او همين بوده و طايفهء طبيعت را خدا كويند و بندكى او را جويند و او را قديم دانند و زمرهء ديكر فرج را پرستند و به ياد او مدام مستند كويند آدمى از آنجا برآمده و ظاهر شده لهذا بندكى فرج نمودن رواست و او را قبلهء خود ساختن سزاست و جمعى ديكر بندكى ذكر نمايند خاصه ذكر مهاديو كويند چون حيوان و انسان از آن موجود شوند و بعرصهء وجود آيند لاجرم پرستيدن ذكر بجاست و پرستش نمودن او روا كويند منارهء مسجد مسلمانان اشارت به اوست و محراب ايشان كنايت از فرجست اين كروه در هندوستان و ساير بلدان بسيارند و بعضى از آن فرقه در ايران و روم و شام نيز بيشمارند و به اين اعتقاد نيز رياضت كشند و از اين جام باده محبّت چشند و بعضى از ايشان وطى مادر و خواهر و عمّه و خاله و دختر و ساير محارم را جائز دانند كويند زن براى شوهر و ماده جهة نر است چنان كه يكى از آن طايفه را پرسيدند كه اين زن به تو چه نسبت دارد در جواب كفت وقتى كه پشت شوهر او بودم زن من بود اكنون كويند كه ترا مادر است و اين خلاف مذهب هندوان متشرّعين ايشانست كه ايشان از خويشان و قبيلهء خود زن نكيرند