از استماع كلام فقير خنده نموده كفت نظم
بخت و دولت به كاردانى نيست * جز به تأييد آسمانى نيست
بزركى و كامكارى به تأييد حضرت بارى منوط و قدرت و توانائى بلطف خدائى مربوطست نظم
اكر تاريخ عالم را بخوانى * همه احوال عالم را بدانى
اشخاصى كه به سلطنت و بزركى رسيدهاند و اكثر معمورهء عالم مسخّر كردانيدهاند و لواى شوكت و استيلا به عيّوق رسانيدهاند مانند كيومرث و نمرود و بختالنّصر و شداد و اسكندر و معاويه و عبد اللّه سفّاح و عمرو ليث و احمد سامانى و سبكتكين و چنكيز خان و امير تيمور و عثمان بيك و شاه اسماعيل و نادر شاه و كريم خان و امثالهم كه از حدّ و حصر افزون و از حيّز شماره بيرونست ايشان در به دو حال و ابتداى احوال مردم مفلس بينوا بودند و مالك زر و سيم و خزينه نبودند بمحض ارادهء ازلى و عنايت لميزلى اين طايفه به پادشاهى رسيدند و در شرق و غرب عالم صاحب دولت كرديدند اكر به ديدهء انصاف بنكرى سيم و زر و جواهر فضله شيطان و پسمانده فرعون و نمرود بىايمانست كسانى كه دعوى الوهيت كردند و طريق مخالفت الهى پيمودند و زبان انا و لا غيرى كشودند و انبياى عظام و اوصياى كرام را بقتل آوردند و اولياى دين و ائمّه معصومين ( ع ) را آزردند و ايذاء و اذيّت كردند و كوشهنشينان و عزلتكزينان را اخراج بلد نمودند و آل رسول ( ص ) را تهمت و افترا زدن تجويز كردند و اراذل قوم را روشناس نمودند و كرام ملّت را خوار و بىاعتبار ساختند و عزيزان ملك و دانش را در ويل ذلّت انداختند همكى آنها بعلّت كثرت دولت و افزونى مال بوده و بغرور وفور سيم و زر تكبّر نموده كه آيهء كريمه
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
شاهد مقال و كواه حالست هركز ديده نشده كه مرد مفلس دعوى ربوبيّت كند و زبان به كلمهء
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
كشايد و طريق جور و ستم پيمايد و درويشان و مسكينان را اذيّت نمايد بناء على هذا بايد كه شهد دولت را نوشيد و نوشانيد و بخشيد و پوشانيد و بر عجزه و مساكين خير رسانيد و مسافران و درويشان را خشنود كردانيد و بيوهزنان و يتيمان و عاجزان را اعانت بايد نمود و ارباب دانش و اصحاب بينش و اهل اختلال احوال را رعايت فرمود و طايفهء نجباء و اعزّه كه از دولت و عزّت مهجور شدهاند ايشان را احسان بايد كرد و سادات و علماء و زهّاد و عبّاد و اهل انزوا را لوازم خدمت نسبت به ايشان بايد به عمل آورد و بقاع و ابواب البر و قبور انبياء و اوصياء مشايخ دين و عرفاى صاحب يقين را بايد ساخت و آثار نيك و عمارات خير مانند رباط و پل و حمّام جهة آسايش عباد اللّه بايد پرداخت بدانكه از بذل مال و ايثار اموال سه چيز حاصل مىشود اوّل آنكه آدمى را از خيال كثرت مال و حراست و نخوت ان و از عداوت مردم فارغ مىكرداند چه كه صاحب دولت خسيس و و بخيل را دشمن بسيار و خصم بيشمار است و در محافظت مال اعوان و انصار نيز در كار است و مرد لئيم و بخيل همواره خوار و ذليل اهل روزكار است دويم آنكه ذكر جميل و نام نيكو از مرد كريم در صفحهء روزكار يادكار مىماند و دوستان و مخلصان براى كريم بسيار پيدا مىشود به مرتبه كه دشمنان و خصمان نيز از وى خورسند مىكردند بلكه دوست مخلص شوند سيّم آنكه در آخرت صاحب جود و سخاوت را بهشت عنبرسرشت مقامست خبر
السّخى لا يدخل النّار و لو كان فاسقا
مؤيد كلامست چنان كه حكايت حاتم مشهور خاص و عام است و بخيل و ممسك از رحمت الهى دور و از مغفرت بارىتعالى مهجور است و حديث
البخيل لا يدخل الجنّة و لو كان عابدا
بين الانام مشهور است زيرا كه تا حبّ دنيا نداشته باشد مال جمع نتواند نمود و بمضمون
حبّ الدّنيا راس كلّ خطيئة
در آن كس اصناف اوصاف رذيله و اقسام اخلاق ذميمه جمع خواهد بود چنان كه تا در كس حرص و بخل و طول امل و نفاق و حقد و حسد و قطع صله رحم و امساك و خست و شرارت و سوءظن و بىشرمى و ظلم و جور و فسق و فجور و دنائت و لئامت نباشد سيم و زر نتواند اندوخت و حكماء كفتهاند كه ظالم پيوسته به بسيارى مال باشد و مظلوم را سيم و زر نباشد و عادل وسط الحال باشد بزركى كفته نيكبخت آنكه خورد و بخشيد و بدبخت آنكه مالش به ارث رسيد كما اشار اليه الحديث بشرّ مال البخيل بحادث او وارث شيخ سعدى