تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
محيط است كه آن بر كرهء زمين احاطه دارد و هفت خليج از بحر محيط جدا شده و موسوم است ببحار سبعه و اين بحار سبعه خليجات نيز دارد هفت بحر اينست بحر اخضر كه آن را بحر روم نيز كويند و بحر شام و بحر چين و بحر هند و بحر عمّان و بحر قلزم و بحر مغرب و بحر خزر داخل بحار سبعه نيست و در جاى خود مذكور خواهد شد راقم كويد بكشتى نشسته و با اهل دريا پيوسته تماشاى هفت دريا نموده و عجايب بحار و غرايب روزكار مشاهده كرده است اكر خواهم بطريق تفصيل بيان نمايم دفتر ديكر شود

ذكر بدخشان

ولايتى است معروف و در كتب مورّخان موصوف محتويست بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه و مواضع دلكشا و مراتع بهجت‌فزا دار الملك بدخشان فيض‌آباد نام دارد جبال و تلال آن مكان بيشتر از صحرا و بيابانست مجموع بلادش از اقليم چهارم آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و معدن لاجورد و لعل آبدار است خاكش حسن‌خيز و زمينش طرب‌انكيز و مردمش تاجيك و فارسى زبان و ايلاتش ترك و مهربانند اكثر مذهب حنفى و ديكر اسماعيلى و قليلى شيعه اماميّه‌اند ملوك آن ديار از نسل اسكندر رومى بوده‌اند آل تيمور ايشان را منقرض كردند بزركان دين و عرفاى صاحب يقين از آنجا بسيار ظهور نموده‌اند

ذكر بدليس

بكسر با و سكون دال و لام مع الياء و سكون سين شهركيست دل‌نشين از بلاد ارمنيّه كبرا و به‌غايت دلكشاست سمت غربى اخلاط واقع و از اقليم رابع قرب بيست پاره قريه دارد آن شهر ميان درهء دو كوه اتّفاق افتاده به شكل طولانى و بسبب جبال و تلال عمارات آنجا پست و بلند ساخته شده و در وسط شهر مخروطى الشكل تلى واقع است و قلعه متين در زير ان احداث كرده‌اند و مشتملست آن شهر بقرب پنج‌هزار خانه همكى از سنك تراشيده در نظر بيننده بسيار زيبنده است نهرى در وسط شهر جارى و بر اكثر خانهاى آنجا ساريست در تمامت خانها باغچهء خرّم و بستان چون ارمست آبش كوارنده و هوايش فرخنده است خاكش باطرب و مردمش حنفىمذهب و باادبند و شافعى نيز دارد و قليلى ارامنه‌اند قرب دويست خانه فقرا و اهل سلوك دارد و مردمش سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند ارباب حال و اصحاب كمال بسيار در آن ديار ديده شد و شيخ عمار از مشايخ سلسلهء شيخ نجم الدّين خوارزمى از آنجا برخواسته

ذكر شيخ برهان الدّين

فاضل يكانه و عارف زمانه بود و در فضائل انسانى و كمالات نفسانى كوى سبقت از همكنان مىربود و به ناخن دانش كره معارف و لطائف مىكشود و بقدم بينش طريق حقايق و دقايق مىپيمود وقتى از اوقات از آن منبع كمالات سؤال نمودم كه احمق كيست و معنى حمق چيست در جواب فرمود كه حمق برترى كردنست بر ديكرى به غير استحقاق يا مرتكب شدن بر امورى كه پسنديده عقل و شرع نباشد و چندان در آن مبالغه كند كه بفجور كشد حضرت ولايت منقبت حسين ابن على ( ع ) فرموده انّ احمق الحمقاء الفجّار و انّ اكيس الكيساء التّقاة يعنى احمق‌ترين خلق اهل فجورند و رشيدترين مردم مردم پرهيزكارانند مثنوى
ز احمقان بكريز چون عيسى كريخت * صحبت احمق بسى خونها كه ريخت
و ديكر آنكه احمق كسى باشد كه خير و شر خويش نداند و نفع و ضرر خود را فرق نكند و كار امروز را به فردا افكند و بر بندكان ايزد متعال اذيّت رساند و عزّت خود را در ذلّت ديكران شناسد و بزركى را در صدر نشستن داند و از ظن و كمان و قياس و امتحان احكام الهى را جارى كرداند و حال‌آنكه خود مقر باشد كه علم ندارد مولانا محمّد تقى مجلسى عليه الرّحمة در شرح من لا يحضره الفقيه فرموده كسى كه از نظم خانه خويش جاهل باشد و نداند كه اوضاع اهل بيت او چونست پس در اين حال چكونه مدّعى بينش تواند بود و بچه دليل زبان رد و قبول عمر و زيد تواند كشود و الحق احمق چنين كس بايد بود بيت
تو كه در علم خود زبون باشى * عارف كردكار چون باشى

ذكر برهان‌پور

دار الملك صوبهء خانديس و از كشور دكن و از اقليم دويّم و هوايش كرم و به‌غايت معمور و اكثر مشتهياتش نامحصور است و مردمش اغلب هندوان و بعد مسلمان در زمين هموار واقع و جوانب آن واسعست از بناهاى برهان نظام