تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
سكان آنجا بر نتاج شتر و ساير دواب و لحوم وحوش مانند سوسمار و موش و مار باشد و ساكنان باديه كلّهم عرب و كروهى بىادب باشند اكرچه ظاهرا مسلمانند ليكن از اسلام بجز نام ندانند اكثر ايشان دزد و قطّاع الطّريق و شيخ نجد را رفيقند و از مراتب مردمى محروم و قوم شومند اللّه تعالى در مذمّت آن قوم فرموده
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً
تفصيل احوال ايشان در حرف عين خواهد آمد

ذكر بارفروش

لفظ بارفروش معلوم است و نيز نام شهرى است در مازندران و مدينه‌ايست حضرت نشان در ميان جنكل پردرخت واقع و از اقليم رابع آبش فراوان و هوايش بكرمى مايل و حبوبش ارزان خصوص برنج آن ديار ممتاز و لحوم طيور و بهايمش بامتياز است مركّباتش بسيار و مردمش سازكار همكى شيعىمذهب و شريعت‌دوست و اكثر ايشان خالى از صداقت نباشند و اشخاص نيك از آنجا برخواسته‌اند

ذكر بافق

ناحيه‌ايست از يزد جاى محكم و هواى كرم دارد اكرچه راقم با فقرا نديده امّا مكرّر شنيده و اهل آنجا مشاهده كرديده آنچه معلوم شده چندان قابل آن نيست كه ذكر شود

ذكر باش‌آچق

لفظ باش‌آچق تركيست از بلاد كرجستان و در ميان كوهستان واقع شده راقم مشاهده نكرده است

ذكر باجروان

از بلاد شيروان بقولى از مغانست كويند اكنون ويرانست

ذكر باميان

ولايتى است از طخارستان و از كشور خراسان و بقولى از كابلستان از اقليم چهارم طولش از جزاير خالدات قب و عرضش از خط استوى لح وى ميان كابل و بلخ واقع و جوانب او را جبال شامخه احاطه دارد و طرف جنوبش فىالجمله كشاده است كويند ضحّاك تازى باميان را احداث نموده و در زمان ملوك غور به‌غايت معمور بود چنكيز خان خورد و كلان آنجا را قتل كرده هوايش در غايت برودت چنان كه كفته‌اند مصراع
عالمى را خانه دان و باميان را بام دان
هنكامى كه راقم بدان ولايت عبور نمود شمس در برج ميزان بود برف عظيم باريد لهذا اشجار مثمره در آنجا ناپديد است و آبش از رود در نهايت عذوبت و خلقش حنفىمذهب و جبلىمشرب قديم الزّمان در جبال آنجا عمارات خوب و بيوتات مرغوب كنده‌اند بر فقير معلوم نشد كه از بناهاى كيست و از هركس سؤال نمودم كفتند بانى آن معلوم نيست چنان به نظر آمد كه قرب شش هزار خانه به وضع مرغوب كنده‌اند بر اهل خرد مخفى نخواهد بود كه شش هزار خانه بطريق ارباب دولت از كوه تراشيدن در غايت صعوبت است و چند صورت ديكر به صورت انسان تراشيده‌اند من‌جمله دو هيكل بزرك كه مؤنث و مذكّر آن را ظاهر كرده‌اند مذكر آن موسوم به صلصال و مؤنث آن به شمامه است طول هريك شصت زرع و عرض آن شانزده زرع جميع ابدان و اعضاى آن دو صورت را ظاهر نموده‌اند و پشت انها را به كوه داده كمال صنعت را ظاهر كرده‌اند در افواه و السنة بت باميان مشهور است و در كتب اخبار نيز همين مذكور است در زير آن بتان غاريست طولانى و راهش باريك و به‌غايت تاريك راقم كويد كه من آن غار را ديدم امّا به نهايت نرسيدم و از بانى آن غار و بتان از هركه پرسيدم از روى تحقيق چيزى نشنيدم ولايت باميان مشتملست بر پنج قلعهء كلين به‌غايت متين و چهل پاره قريهء مسرّت‌آئين اصل شهر هزار باب خانه دارد همكى حنفىمذهب و قليل‌الادبند و بعضى قراى آن شيعه اماميّه‌اند و بعضى سكنه‌اش سادات صحيح‌النّسبند و قليلى خارجيند اكثر ايشان دزد و نامهربان و رفيق شيطان عموما فارسىزبان و جاهل و نادان آبش مرد غريب را مسهل قويست زيرا كه چند فرسخ از روى كياه سقمونيا جاريست و معدن فلزّات نفيسه و نباتات غريبه در آن ديار بسيار و از عجايب روزكار يكى غار آن ديار است تفصيل آن حواله بكتاب رياض السّياحه است

ذكر باغچه‌سراى

لفظ باغچه‌سراى معلومست و ايضا نام شهريست در ملك قرم كويند دار الملك آن ديار محلّ خلد آثار است از اقليم پنجم و بقولى ششم به‌غايت معمور و اكثر مشتهيات آنجا موفور است مردمش اكثر حنفىمذهب و بعد عيسويند عموما ترك‌زبان و مهربان و همه چيزش فراوان مدتها در تصرّف ملوك روم بوده اكنون قرب چهل سال مىشود اولياى قرال روسيّه تصرف نموده‌اند