خانه در اوست و عمارات خوب و خانهايش نيكوست
ذكر باب الكرخ
صاحب معجم كفته كه محلّهايست در بغداد و او در وسط شهر واقع بود و محلّات ديكر متّصل به آن بود امّا در اين زمان محلّهايست جدا و آن طرف غربى دجله اتفاق افتاده از قديم مردم آنجا شيعه اماميّه بودهاند و بر سبّ خلفاى بنى اميّه مفطور بودهاند از غايت كثرت و جلادت خلفاى بنى عباس بر ايشان فرمان نتوانستند داد
ذكر باجور
نام ناحيهايست از پيشاور مسافت سه مرحله دور و اكثر ميوههاى كرمسير در آنجا موفور مردمش افغان و آبش فراوان و هوايش كرم قراى خوب دارد راقم اكرچه داخل بلوك باجور نشده است امّا بقرب آنجا رسيده است
ذكر باخرز
ولايتى است از خراسان و بلوكيست خلدنشان از اقليم چهارم هوايش خرّم و آبش از كاريز و خاكش حاصلخيز مشتمل است بر پنجاه پاره قريه آباد مردمش اكثر حنفىمذهب و بدنهاد و قليلى شيعه اماميّهاند مسكن قوم هزاره محمد خان شهركى بنا كرده موسوم به شهر نو نموده است ولايت باخرز ما بين هرات و مشهد مقدّس واقع شده ارباب كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا بسيار برخواستهاند منجمله شيخ سيف الدين مريد شيخ نجم الدين خوارزمى و صاحب تصانيف كثيره از آنجا بوده راقم مكرّر آنجا را مشاهده نموده است
ذكر بادغيس
از كشور خراسان و از توابع شهر هراتست و در سه منزلى و جانب شمال آن واقع در قديم شهر بزرك بوده اكنون روزكارش خراب نموده محلّ سكونت تركمانست بهغايت خوشآبوهواست و در تعريف ارض بادغيس آنچه كويند بجاست
ذكر بادكوبه
بندريست مشهور و از شهر شماخى سه مرحله دور طولش از جزاير خالدات مدل و عرضش از خطّ استوى لط له از اقليم پنجم آن را بادكوبه نيز كويند چه بيشتر اوقات در آن خاك باد كم نمىكردد و كاهى چنان مىوزد كه عمارات و حيوانات آنجا را نقصان فاحش مىرساند بنابراين خانهاى آنجا را از سنك تراشيده طرح انداخته و سطح و بام و عمارات را به قير اندوده ساختهاند آبش قليل و خوشكوار و هوايش بكرمى مايل و سازكار و زمينش ريكزار و طرف غربى آن بندر به دريا متّصل و شمالش ساحلست كويند از بناهاى انوشيروان و حصارش از شاهان شيروان است قرب سه هزار باب خانه در اوست و قراى چند مضافات اوست و باغات و زراعات در اطراف او نيست مردمش شيعىمذهب و اكثر بىادبند اكرچه تركزبانند امّا لغت مخصوص نيز دارند حاصلش زعفران و نفت سياه كه بامصار و اقطار مىبرند و در ملك مازندران و كيلان و روس و شيروان به قيمت مناسب مىخرند راقم مدّت شش ماه در بادكوبه توقف نموده و با اكابر و اعاظم آن ديار معاشرت كرده و خاندان بزرك آنجا بوده اكنون قرب بيست سال مىشود كه طايفهء روسيّه جبرا و قهرا تصرّف نموده باستقلال و استيلا حكمرانى مىكنند من العجائب از چيزهاى حيرتافزاى روزكار يكى آتشكدهء آن ديار است وى سمت شرقى بندر مذكور مسافت سه فرسخ دور واقع شده است فرقه هندوان از اقصى بلاد هندوستان آمده به روش كيش خويش طريق پرستش به عمل آورند و قاعدهء روشن ساختن آتشكدهء مذكوره چنانست كه چون كسى خواهد آتش مشتعل نمايد نخست زمين را قليل حفر نموده شعلهء از خارج به آن زمين مىنمايد فى الفور مشتعل كردد اكر در آن سرزمين كشت و زرع بوده باشد تمامت سوخته و نابود شود و چون خواهد كه منطفى كردد قدرى خاك بر ان آتش ريخته خاموش كردد عجبتر آنكه اكر خواهد آن آتش را بجاى ديكر نقل كند زمين را مقدار نيمذرع حفر نموده انبانى محاذى محفور بدارد انبان در اندك زمان از باد پر شود و سر انبان را محكم بسته هر جاى كه خواهد برده و چون خواهد مشتعل شود لولهء آهنى بر لب انبان نهاده و شعلهء از خارج به او نموده مادامىكه باد در انبانست سر لوله مانند چراغ مشتعل خواهد بود
ذكر باديه
باديه در لغت عرب دشت و صحرا باشد امّا مشهورترين آن باديه بادية العربست و در آن بلاد و امصار كم و همكى از اقليم دويّم و سيّم و هوايش كرم و سالم و آب روان ندارد طولش از ارض شام تا بحر فارس و عرضش از مكّه معظّمه الى نجف اشرف زراعات و باغات بهغايت كم و معاش