و شهريار كردونمدار است مخفى نماند كه ملوك كامكار و پادشاهان كردون و قار از زمان ملوك پيشداديان و كيان تا اوان دولت قاجاريّه در كشور ايران بودهاند و جمعى از ايشان پادشاه وقت را اطاعت و انقياد كردهاند و بعضى از غايت شوكت تاجبخش و ممالكستان بودهاند و برخى ديكر جهة صلاح دولت خويش ابواب و داد و انقياد بر روى سلاطين عصر كشودهاند ذكر هريك در مقام خود شده و بعد نيز خواهد شد حاصل آنكه كشور ايران همواره مسكن سلاطين جم شوكت و مقرّ خواقين فريدونحشمت بوده و حكماى عظام و عرفاى كرام و علماى دين و شعراى بلاغتقرين از آنجا ظهور نمودهاند و ائمهء طاهرين و فضلاى صاحب يقين آن سر زمين را ستودهاند و حكما نيز كفتهاند ملك ايران در وسط معموره اندك به طرف مغرب واقع شده بنا بمضمون
خير الامور اوسطها
ايران بايد كه خوبترين بقاع ربع مسكون باشد و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين
ذكر ايغور
مملكتى وسيع و عريض و ديارى مستفيض است و طرف مشرق توران و تركستان واقع شده بلاد و امصار فراوان دارد و همكى از اقليم ششم و هفتم هواى آنجا بسيار سرد است مردمش قوم ترك و اغلب كافر بتپرست بملك ختا قريبست راقم نديده و اهل ايغور را نيز مشاهده نكرده است
كلشن دويّم در بيان حرف الباء
بر راى فضيلتپيراى علماء روزكار و بر ضمير معرفت تخمير عرفاى هر ديار پوشيده نخواهد بود كه غريق بحر كناه و راجى ساحل رحمت اللّه الفقير الحقير الجانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى در حرف باء منقوطه ديار بسيار ديده و از سيّاحان عالم بلاد بيشمار شنيده كه اكر مجموع انها بقيد قلم آيد هرآينه خوانند كآن را ملال خاطر افزايد لهذا باختصار كوشيده قليلى از كثير مذكور مىنمايد
ذكر بابل
بر وزن كابل سابق بر اين شهر بزرك و معمور بوده از بلاد عراق عرب كويند آن شهر در اثناء راه مدينه حلّه و كوفه واقع بوده و راقم تلّى در آنجا ديده كه مشهور بتلّ نمرود است در كتب تواريخ آمده كه نمرود و بختالنصر و اولاد و احفاد ايشان قرنهاى فراوان آنجا را دار الملك نمودهاند در وجه تسميهء آن ببابل در كتاب روضة الصّفا و غيره مسطور است كه نمرود جهة عروج بر طبقات سماوات حكم فرمود تا سالهاى دراز چنان منارهء عالى ساختند كه مرغ بلندپرواز وهم را طيران بر قلّهء ان از جمله محالات مىنمود نمرود بر بالاى آن مناره رفته آسمان را همچنانكه از روى زمين ديده بود مشاهده مىنمود ازاينجهت خاسر و متحيّر شده خجل و شرمسار از ان مناره به زير آمد و روز ديكر آن مناره افتاد و چنان آوازى مهيب از سقوط آن بكوش اهل بابل رسيد كه از هوش رفتند و چون به حال خود بازآمدند زبان خويش فراموش كرده هر فوجى به لغتى تكلّم كردن كرفتند چنانچه هفتاد و دو نوع زبان در ميان ايشان پديد آمد و چون تبديل السنة در آن سرزمين واقع شد آن اقليم را بابل كفتند كويند تولّد حضرت ابراهيم ( ع ) در آن شهر بود و بقولى در يكى از قراء آنجا تولّد نموده و نيز كفتهاند هاروت و ماروت در غار جبل بابل سرنكون آويخته شدهاند تا قيام ساعت بدين وتيره خواهند بود
ذكر باب الابواب دربند
طايفهء عرب باب الابواب و جماعت فارسى دربند و بروايتى فيلان و حاكم آنجا را فيلان شاه خوانند و مغولان دمورقاپى كويند از اقليم پنجم هوايش بكرمى مايل و آبش معتدل و لهراسب كيانى آنجا را بنياد كرد و اسفنديار باتمام رسانيد و قباد بن فيروز ساسانى معمور كردانيد و بمرور ايّام و كرور شهور و اعوام خراب كرديد انوشيروان عادل ابن قباد تجديد عمارت آن كرد و بازوئى عظيم از سنك و ساروج در غايت استحكام برآورد و ديوارى در كمال استوارى متّصل با رود يك طرف او به درياى خزر بنا نمود چنان كه قرب نيم فرسخ در ميان آب بود و يك طرف به كوه متّصل نموده چنان كه طريق تردّد مسدود است و بعضى آن را سدّ ياجوج و مأجوج كويند اين روايت ضعيف است و تا حال عمارات انوشيروانى باقيست كويند هواى باب الابواب كرم و حاصلخيز و خاكش مسرّتآميز است علفزارهاى خوب و ميوههاى مرغوب دارد راقم اكرچه دربند را نديده امّا دربندى بسيار مشاهده كرديده و بصحبت خورد و كلان ايشان رسيده است
ذكر باب الدّشت
نام محلّهايست از اصفهان بزركترين محلّات آن مكانست قرب دو سه هزار باب