بود و از وى نه خانواده ظهور نموده است بدين ترتيب اوّل حبيبيان دويّم طيفوريان سيّم كرخيان چهارم سقطيان پنجم جنيديان ششم كازرونيان هفتم طوسيان هشتم سهرورديان نهم فردوسيان و از خليفهء دويم حسن بصرى كه شيخ عبد الواحد زيد بود پنج خانواده ظهور كرد اوّل زبيريان دويّم عيّاضيان سيّم اوهميان چهارم چشتيان پنجم اميريان و از هجده دوده دودهء حقايق و دودهء گريال بفتح كاف فارسى مشهور و ساير دودهها بر فقير مستور است و السّلام على من اتّبع الهدى
ذكر اوزكند
بضمّ اول و واو مجهول و سكون زاء اين اسم تركى است اوز بمعنى اصل و بيخ باشد و كند جمعيّت قليل را كويند چنانچه به اين مناسبت قريه را بتركى كند كويند و چون در اصل جمعيّت قليل داشته لهذا اين اسم بدان كذاشتهاند قصبهايست شهر مانند و محلّى است خاطرپسند و از اقليم چهارم آبش خوب و هوايش خرّم از بلاد توران و از ديار بهجتنشان راقم كويد كه اشخاصى بسيار ديدهام كه اوزكند را مشاهده كردهاند يك نفر از معارف آن ديار را ملاقات نموده پرسيدم كه در شهر شما درويش مىباشد يا نه در جواب كفت لفظ درويش در لغت بمعنى محتاج و مفلس باشد و در اصطلاح قوم اطلاق مىشود به چند فرقه اوّل آنكه فرقهاند كه ملبّس به لباس مخصوص باشند در كوچه و بازار كرديده باقسام حيل سؤال كنند بعضى بطريق قصّهخوانى و برخى دست تكدّى كشايند و كروهى از ايشان بدر خانها طلب نمايند و جمعى كشكول بدست در بازارها پرسه زده شيئا للّه كويند اين كروه خليع العذار در صحراى شكمپرستى مىچرند و ايشان مانند كاو و كوسفند و خرند و در ايشان جز نام درويشى نيست دويّم لفظ درويش بر جماعتى اطلاق نمايند كه از جمله ابرار و اخيارند و در مسلك حقپرستى قدم كذارند و پيشواى ايشان شاه درويشان امير مؤمنانست سيّم مراد از درويش نفس كامل و انسان مكمّلست چنانچه جناب لسان الغيب فرموده بيت
كنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز * خوانده باشى كه هم از غيرت درويشانست
و بزركى كفته مصراع
درويش محمّد ( ص ) است و ابدال على ( ع )
از فرقهء ابرار كسى در مدينه اوزكند بود كه آن عزيز را فقير اللّه كفتندى پيوسته در مقام رياضت و مجاهده بود و مدّتهاى مديد ترك حيوانى كرده بود در اين اوقات بعالم جاويد رحلت فرمود بعد از وفات آن بزركوار تفرقهء بسيار بر خاطر عموم ناس آن ديار بوجود آمد و هركس به قدر خويش كرفتار رنج و بلا و محنت و عنا شد كويا وجود آن بزركوار بركتى بود كه از ميان رفت فقير ديكرباره پرسيد كه از كلمات آن عزيز هيچ ياد دارى فرمود آرى از آن بزركوار كلمات معرفتدثار بسيار شنيدهام منجمله روزى در مجلس فرمود كه هركس را مروّت شعار است وى بانواع بلا كرفتار است و هركه با كريمان آميزد رحمت حق بر آنكس ريزد و السّلام على من اتّبع الهدى
ذكر اوركنج
بضمّ اوّل و واو مجهوله و سكون راء و كاف فارسى و نون و جيم اوركنج از اقليم پنجم و از بلاد خوارزم است شهركيست خوش و محلّى است دلكش قرب دو سه هزار خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست مردمش اكثر ترك و بعد تاجيك و در بعضى صفات بدل نزديكند همكى حنفىمذهب و در آن طريقه متعصّبند و قليلى شيعه اماميّهاند راقم نديده امّا اوركنجى بسيار ديده است
ذكر اورفا
بضمّ اوّل مع الواو و سكون راء و فاء مع الالف از بلاد دياربكر است جائى خوب و محلّى مرغوب آبش خوشكوار و هوايش سازكار خلقش حنفىمذهب و غريب دوست و خوشمشرب باشند كويند نمرود مردود حضرت ابراهيم ( ع ) را در آن شهر به آتش انداخت و بارىتعالى ان آتش را بر آن حضرت كلذار ساخت اكنون چشمه در آنجا موجود است كويند همان چشمهايست كه ايزد متعال در ميان آتش ظاهر ساخت و اللّه اعلم
ذكر اورنكآباد
نام سه موضعست در كشور دكن و سند مراد راقم اورنكآباد دكنست وى از اقليم دويّم و هوايش كرم و سالم و از بناهاى اورنك زيب ابن شاه جهانست هنكامى كه عزيمت تسخير دكن داشت مدّتها در آن ولايت علم اقامت افراخت وى شهرى بزرك و مدينهء ستركست كويند اكنون ده هزار باب خانه در اوست مواضع خوب و مزارع مرغوب توابع اوست مردمش