ذكر اوجان
نام دو موضعست يكى در فارس و ديكرى در آذربايجان آب و هواى هر دو بهغايت سازكار و به سردى مايل اوجان فارس در راه اصفهان واقع و اوجان آذربايجان ما بين زنجان و تبريز است راقم مكرر هر دو را ديده است و هر دو چمن خوش دارد و قراى خوب در اوست
ذكر اود
بفتح اوّل و سكون و ثانى دال صوبهايست از كشور هندوستان و محتويست بر بلاد فراوان و قصبات نيكو و نواحى چون مينو اكثر بلادش از اقليم دويّم و قليلى از سيّم هوايش حار و آبش مختلف آثار و نيز نام شهريست كه انصوبه را بدان شهر خوانند قديم الايّام دار الملك صوبهء اود بوده و بهغايت مدينهء بزرك اعتقاد هندوان آنست كه در دورهء اوّل باروى آن شهر يك قطعه ياقوت بوده و در دورهء دويم از طلاى احمر بنا نموده و در دورهء سيّم از فولاد احداث كردهاند اكنون از سنك و آجر است كويند علّت انقلاب آن اخلاق و احوال مردم بوده هرچند اخلاق و احوال مردم تنزّل كرده ان نيز تنزّل مىنمود باىّ تقدير آن شهر در كنار رود بزرك واقع و جوانب اربعهاش واسع قرب سه هزار باب خانه در اوست و مواضع چند مضافات اوست حبوبش فراوان و ميوه كرمسيريش ارزان و جانور بوزينه در آن شهر از حساب بيرون و همكى مألوفند و مانند كربه در خانها كردش مىكنند و مردمش همكى هندو و تناسخى مذهب و بت هان و مان و رهمان شهر است و آن بت به صورت ميمون و هر دو چشم او از زمرّد و بزركى ان به قدر شغالست در ميان هندوان آن بت بهغايت محترم است و خدّام وافر دارد و در سالى روزى چند مقرّر از بلاد دور و نزديك جمعى كثير به زيارت آن بت مىآيند و خيرات و نذورات مىنمايند كويند آن بت به صورت اوتار ايشانست
ذكر اوچ
بضمّ الف مع الواو و سكون جيم فارسى قصبهايست از بلاد ملتان و محلّى است خلدنشان از اقليم دويّم آبش خوب و هوايش مرغوب و سكنهاش اكثر درويشان جلالى و ديكر هندوان و چون مدفن سيّد جلال نجارى در آنجاست و اولاد و احفاد آن بزركوار در آن ديار سكونت دارند و مقدّم جلاليان و پيشرو درويشان آن ديارند و فرقهء جلالى در كشور هندوستان و ساير بلدان مشهور و در السنة و افواه فرق مختلفه مذكور و در ملك هندوستان و كابل و كشمير و ايران و بدخشان و عربستان نامحصورند سيّد جلال عارفى بود يكانه و در فقر و فنا وحيد زمانه بود و در مذهب اماميّه در سواد هندوستان كسى به آن جناب برابرى نمىنمود جمعى كثير از اولاد و احفاد آن بزركوار صاحب معرفت و كرامت بودند و بمذهب آبا و اجداد خويش عمل مىنمودند چنان كه مولانا قاضى نور اللّه شوشترى پارهء از احوال ايشان را در كتاب مجالس المؤمنين ذكر نموده است امّا در آن هنكام كه فقير بدان ديار عبور نمود كسى را مشاهده ننمود كه چنكى بدل زند و معرفتى داشته باشد مكرآنكه كروه جلاليان خود را شيعه دانند و سبّ و لعن خلفاى ثلثه و بنى اميّه نمايند و صوم و صلاة و ساير عبادات ندانند و رياضات و مجاهدات و ساير اعمال صوفيّه ندارند و بنك و چرس و مسكرات ديكر بسيار خورند و اكثر ايشان اوقات خود را در كردش و سياحت مصروف دارند و بعضى از ايشان مار و كژدم و جانوران موذى كرفته بخورند سالى يكدفعه بر در خانهاى مردم طلب كردن و كدائى نمودن را لازم دانند و جمع كردن مال و خواستن زن را خوب ندانند كويند زن حرام و لقمه حلال دم دم سيّد جلال امّا مشايخ ايشان بامداد وضو ساخته روى به قبله نشينند نام بزركان سلسلهء خود را ذكر كنند و اين روش را طاعت شمارند كويند ما را پيريست و مرشدى پير آنست كه ارشاد و تلقين مىكند و مرشد از اولاد سيّد جلالست و او در قصبهء اوچ ساكن است سالى يكبار فقراء جلالى به خدمت او در اوچ آمده به قدر مقدور نياز كنند و ايشان را مانند صوفيّه اوراد و اذكار و مراقبه و محاسبه و امثالهم نباشد و بعضى از ايشان ورد دارند كويند ما را چهار پير و چهارده خانواده و هجده دوده است اوّل پير پيران حضرت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله دويم سيد اوصياء على مرتضى عليه السّلام سيّم حسن مجتبى عليه السّلام چهارم شيخ حسن بصرى ايشان چهار پير و استاد بىنظيرند و چهارده خانواده بدين موجب است كويند از حسن بصرى دو فرقه هم رسيدند خليفه اوّل شيخ حسن بصرى شيخ حبيب عجمى