به ياد بارىتعالى برآوردى روزى فقير سؤال نمود كه قرب حق را بچه يافتى و بچه طريق بدان دركاه شتافتى در جواب فرمود كه بذكر و دوام و فكر مدام و احتراز از صحبت عوام و به قلّت كلام و طعام و كثرت صلاة و صيام مطلب حاصل و هركه بر اين اعمال قيام كند بر مراد خويش و اصل است
ذكر اندلس
بضم اوّل و سكون نون و بضمّ دال مهمله و لام و سكون سين ولايتى است خلد قرين از بلاد مغرب و سكنهاش طايفه عرب اكنون قرب سيصد سالست كه فرقهء اسپانيا از جماعت فرنكان تصرّف نمودهاند مشتملست بر اقليم چهارم و پنجم و بعض بلادش در كنار دريا واقع و بلاد و نواحى خرّمبنياد بسيار دارد اكرچه راقم نديده امّا سيّاحان چند ديده و از ايشان شنيده است شيخ محى الدّين اعرابى كه از اكابر صوفيّه بوده از آن كشور ظهور نموده است
ذكر انكوره
شهريست عظيم و بلديست از قديم آن شهر در بلندى اتفاق افتاده و سه طرف آن بهغايت كشاده است و طرف مشرق اسلامبول و ده منزلى آن واقع شده محتويست بقرب پانزده هزار خانه معمور و عمارات آنجا همكى بىقصور آبش از رود و خوشكوار و هوايش به سردى مايل و سازكار خاكش حسنخيز و زمينش طربانكيز باغات خرّم و بساتين چون ارم در اوست و فواكه سردسيرى و غلّاتش نيكوست و قراى خوب و مواضع مرغوب مضافات اوست شال بسيار ممتاز در آن شهر بافته مىشود و به اطراف عالم مىبرند و در افواه ناس شال انكورى مذكور است و آن را از پشم بز مىبافند و خاصهء آن ديار است سواد اعظم آن ديار حنفىمذهب و ديكر عيسوى ملّت و قليلى علىاللّهيند و اقل قليل شيعهء اماميّهاند اكرچه بر طبق خبر
الرّوم ما دخله المعصوم
در كشور روم معصوم تشريف نبرده امّا صاحبان عرفان و مالكان ممالك ايقان از آن ديار برخواستهاند و به زيور كمالات ظاهرى و فضائل باطنى آراستهاند منجمله دده بيرام عارفى عاليمقام بود و در عهد بكتاش ولى ظهور نموده در آن شهر آسوده فقراى نيك نهاد و صافاعتقاد در قرب و جوار مزار آن بزركوار ساكناند بعد از تقديم مراسم عبوديّت خدمت صادر و وارد مىكنند روزى فقير از يكى از فقراى آنجا سؤال نمود كه نجيب كيست و نجابت را چه معنى است پاسخ داد بدان كه در معنى نجابت و نجيب اختلافست و هر طايفه در نجابت چيزى را اعتبار كردهاند لفظ نجيب در لغت بمعنى كزيده است و در اصطلاح نجيب كسى است كه آباى او در حكومت و سلطنت نشو و نما يافته مانند فرعون و شدّاد و يزيد و ابن زياد بوادى استيلا شتافته باشد و زمره كفتهاند كه نجيب شخصى است كه پدران او در دولت و ثروت اوقات كذرانيده بسان قارون و خواجه بغاز كرديده باشند عموم ناس و كافهء مردم معنى نجيب و نجابت را اين دو قسم يافتهاند و بعضى كفتهاند كه نجيب كسى را خوانند كه اسلاف او در ميان خلق معزّز و محترم و بر اقران و امثال خود مقدّم باشد و برخى كفتهاند كه نجيب شخصى را كويند كه آباى او صاحبان فضل و كمال و علم باشند و فرقه بر ان رفتهاند كه نجيب مردى را كويند كه از خاندان عرفان و از دودمان ايقان باشد و حكما بيان نمودهاند كه هركه از فضائل اربعه يكى يا دو يا سه يا هر چهار داشته باشد آنكس نجيب و از متاع مردمى با نصيب است و جمعى فرمودهاند شخصى كه پدران او در شغل و امرى نشو و نما يافته باشند كه پسنديده و بركزيده عقل و شرع باشد نجيب است و اصل و نژاد در حيوانات نيز دخل تمام دارد چنان كه اسب تازىنژاد و باركير ازبكى نزد عقلا ظاهر و در استر كه مادرش اسب است در نزد اهل خرد ظاهرتر است و محققان كفتهاند كه اصل و نسب اثر تام و نجابت صورى را اعتبار تمامست لهذا متّفقند بر اينكه صاحب نبوّت و رسالت و امامت و ولايت و اهل هدايت بايد اصيل و نجيب باشد و از خاندان دون و رذل و زبون نباشد و آبا و اجداد ايشان بكسب پست و بشغل دون موصوف نبوده و بحركات نامعقول قيام ننموده باشند و در كتب مورّخان آمده كه ملوك عجم بداصلان و دونان را از تحصيل علوم منع مىكردند چه كه بداصل و بدكوهر چون تحصيل علم كند آن علم را آلت جاه و سبب وسعت دستكاه سازد و جهة جلب نفع و راحت خويش خلق را برنج و تعب اندازد لهذا در بلاد باعث فتنه و فساد شود و از هر طرف آشوب و بلا ظاهر كردد و خود را از اهل صلاح و سداد به مردم نمايد و عوام النّاس فريب آن بدگوهر خورده و بدست خويش خود را به چنك رنج و عنا