تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سپرده رهائى نباشد نظم
تيغ دادن بر كف زنكى مست * به كه افتد علم ناكس را بدست بدگهر را علم و فن آموختن * دادن تيغست دست راهزن
در تاريخ ملوك سلجوقيّه آمده كه سلطان ملكشاه را به صد هزار دينار احتياج افتاد و خواجه نظام الملك را جهة انجام زر باصفهان فرستاد خواجه امتثال فرمان نموده در اثناى راه به قريه رسيد رئيس ده خواجه را بنزول اجلال تكليف نموده رئيس فراخور مهمان تكلّف كرد و مراسم مهمان‌دارى و خدمتكزارى به عمل آورده و در اثناى صحبت و مكالمهء رئيس دهقان از خواجه سبب اختيار سفر بر حضر را استفسار نمود خواجه از قصد خويش كه ملاذ توان كرد درويش بود اعلام فرمود رئيس خدمت خواجه معروض داشت كه اين مقدار لايق آن نيست كه خواجه رنج سفر بكشد و مرارت و زحمت حركت بچشد اكر خواجه مقرّر فرمايد بنده مبلغ را حاضر نمايد و بار خاطر خواجه را از اين قيد بكشايد متوقع آنكه خواجه را بنده‌زاده‌ايست خواجه بنده‌نوازى فرموده او را در دفترخانه تربيت نموده تا دانش حساب آموزد و در سايهء عاطفت خورشيد منزلت خواجه چراغ معرفت افروزد خواجه را اين سخن پسند خاطر افتاده بر ضمير الهام‌پذير سلطان اعلام كرد پادشاه معرفت دستكاه از استماع آن كلام بىانجام برنجيد در جواب خواجه نوشت كه اكر خدمت و قدمت تو بر ذمّت دولت ما ثابت نبودى هرآينه ترا ادب بليغ كردمى و ضمير تو را آزردمى بايد كه بتعجيل تمام رفته بموجب فرمان مهمّ را انجام داده مراجعت نمائى خواجه بعد از سرانجام مهام بعزّ بساطبوسى مفتخر و سرافراز شده حكايت رئيس را از خدمت سلطان معرفت‌نشان باز پرسيد سلطان فرموده كه دهقان‌زاده بىاصل و نژاد است چون به دفترخانه آمده دانش دفتر آموزد و جهة قرب ما دانش خود را وسيله ساز و بسى خانهاى رعيّت را براندازد و بسا خاندان بزرك را تباه كرداند و نام او را توقير و كفايت كذارد فى الواقع چنين است كه فرموده و مكرّر فقير مشاهده نموده است و حقيقت اين كلام نزد صاحبان انصاف پوشيده نيست و بابا افضل كاشى رحمة اللّه عليه در اين باب خوب فرموده رباعى
بداصل و كدا چه خواجه كردد نه نكوست * مغرور شود نداند از دشمن دوست كر دايرهء كوزه ز كوهر سازند * از كوزه همان برون تراود كه در اوست
و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

ذكر انطاكيّه

فقير كويد اكرچه انطاكيّه را نديده امّا بقرب و جوارش رسيده و از اهل آن ديار تحقيق نموده بندريست بزرك و شهريست سترك كويند بعد از وفات اسكندر يكى از ملوك يونان انطيقوس نام جهة تسخر ملك شام لشكرى انجام داد و سر عسكرى اورغاس‌نام مقرّر نموده اورغاس بديار شام درآمد و اكثر بلاد آن كشور به اورغاس مسلّم شد چند شهر در آن سرزمين احداث كرد من‌جمله شهر انطاكيه بود همان‌جا را دار الملك نمود آن شهر به‌غايت دلكشا و بلدهء روح‌افزاست آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل برادر جامع اين مجموعه الحاج محمّد على حكايت نمود كه من آن شهر را ديده‌ام وى در كنار رود عاصى واقع و از دريا قرب بيست فرسخ دور و اقسام فواكه سردسيرى و كرمسيرى در آنجا موفور است و قرب بيست هزار خانه در اوست و قراى دلكشا و نواحى بهجت‌فزا مضافات اوست و مردمش اكثر شافعىمذهب و قليلى عيسوى است و طايفهء علىاللّهى در آن قرب مسكن دارند و در شهر نيز بسيارند تقريبا صد هزار خانه كم‌وبيش باشند شهر انطاكيّه از توابع حلب است و سمت مغرب وى افتاده

ذكر انقره

شهر كوچكست از شهرهاى اناطولى فقير نديده

ذكر انكليس

بكسر اوّل و سكون نون و كاف فارسى و لام مع الياء و سكون سين مهمله طايفه‌اند از فرنكان دار الملك ايشان ديار لندن به‌غايت در امور دنيا و تحصيل ان زيرك و دانا و صاحب عزم و در كارها توانا در ميان فرنكان ممتاز و در ملك‌كيرى و جهاندارى بامتيازند قرب صد سال مىشود كه اكثر بلاد بنكاله و هندوستان و كجرات را بحسن تدبير تسخير كرده‌اند و در لوازم تعمير بلاد و تكثير عبّاد جدّ تمام و جهد لا كلام بجاى آورده‌اند دانشمندان آن فرقه اعتقاد به حضرت عيسى ( ع ) ندارند و باقى احوال ايشان در مقام مناسب خواهد آمد

ذكر اهر

بفتح اوّل و هاء و سكون راء قصبه‌ايست دلكشا از بلاد آذربايجان كويند محلّى دلكش است شيخ شهاب الدّين اهرى از مشايخ سلسلهء شيخ صفى الدّين از آنجا ظهور نموده است