تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
خوانند امّا خلافت به ايشان نرسيد و بموجب كفته بابانانك ديكران خليفه شدند كروه كوبند بعد از بابانانك شاه خليفه كرديد وى از قوم سرين كهترى بود بعد از ان امرداس از طايفهء بهلا كهترى خليفه كروه كوبند شد بعد از وى رامداس كه از كهتريان مودهى است بنشست بعد از وى ارجنمل پسرش بجاى پدر خليفه كشت در زمان او سنكان يعنى مريدان نانك شاه بسيار شدند و در اعتقاد غلو كردند و كفتند كه بابا نانك شاه خداست و عالم و عالميان آفريدهء باباست و حال‌آنكه بابانانك در ابيات خويش خود را بندهء خدا شمرده و بارىتعالى را بر همه ياد كرده و ايضا كفته كه ايزد متعال جسم و جسمانى نيست و بابدان تعلّق ندارد سنكان يعنى نانك‌شاهيان كويند كه بابا چنين بوده امّا بقدرت خود را بما چنين نموده و در وقت انتقال به كروه‌كوبند حلول نموده بعد از وى در بدن امرداس و از او در بدن رام داس جاى نموده بدين موجب به ارجنمل فرود آمد و هركدام را نام شد هركه ارجنمل را عين بابانانك نداند كافر است و خون او هدر باشد چون كروه كوبند وفات نمود پسرش هركوبند بمسند خلافت جلوس فرمود او را با لشكر شاه جهان ابن جهانكير محاربات بسيار دست داد آخرالامر از آن ورطه نجات يافته به سرهند افتاد كروه كوبند در علم توحيد وحيد زمان بود روزى سنكى از وى سؤال نمود كه ما كروه را در كجا و در چه جا يابيم و چكونه شناسيم كروه جواب داد كه هر سنكى كه نام كروه برده در خانهء شما درآيد او را كروه دانيد و تعظيم او را با خود واجب شناسيد ميان سنكان مقرّر است كه هر آرزوى كه داشته باشند در محفلى سنكان جمع و آنچه توانند نزد كروه نياز كنند و آنچه آرزو و تمنا دارند بر زبان آرند و سنكان دست بردارند و بسوى كروه دعا كنند و مطلب خود را طلب نمايند و كروه توجه كنند آن مطلب برآيد و كروه نيز از اهل مجلس همّت طلب كند و آرزوى خود را از سنكان درخواهد و اين طريقه در ميان طوايف امم و محقّقان فرق بنىآدم معمول و متداولست چه اين طايفه را عقيده آنست كه چون جمعى كثير در سرانجام امرى و روا شدن كارى توجه نمايند و بر آن كار همت كمارند البته انكار صورت كيرد و سرانجام پذيرد چرا كه نفوس را اثرى تمام و خاصيّتى لا كلامست سنكان را اعتقاد آنست كه مريدان بابانانك جمله بهشت روند و همكى آمرزيده شوند و هركس كروه نام كويد و در خانهء سنكى رود مانع نشوند چنان كه دزدى به خانه سنكى بنام كروه درآمد و سنك مراسم خدمت بجاى آورد بامداد سنك از خانه بيرون شد كه بجهة وى چيزى بياورد دزد زن سنك را كشته زيورهاى زن را كرفته بيرون رفت و در اثناى راه سنك دزد را ديده بكرفت و به خانه آورد و چون زن را كشته ديد دزد چنان فهميد كه سنك دانسته ناچار حقيقت حال بكفت سنك كفت خوب كردى در حجره بسته با همسايكان كفت زنم بيمار است آنكاه طعام پخته اطعام دزد نمود آنكاه كفت اكنون بيرون رو و زيورها را نيز بوى بخشيد و زن را بسوزانيد و بنام كروه مزاحم دزد نكرديد از اين‌كونه حكايات در ميان ايشان فراوان است روايت كنند كه در اواخر دولت عالم‌كير ابن شاه جهان جماعت سنكان عدّت تمام و شوكت لا كلام به هم رسانيدند و اكثر اهالى پنجاب و نواحى ان را مغلوب و مقهور كردانيدند بدين سبب آنكه در امور سلطنت آل تيمور ضعف و فتور نامحصور ظهور يافته و هريك از امراى دولت بوادى طغيان و عصيان شتافته نفاقى كه صورت اتفاق نداشت ظاهر كشت و سنكان شكوه عظيم پيدا كردند و در آن زمان پيشواى ايشان كروه كوبند بود چنان كه تا حال سكّه بنام او زنند و شعرى كه در وجوه دراهم و دينار زنند اينست نظم
ديك و تيغ و فتح و نصرت بىدرنك * يافت از نانك كروه كوبند سنك
كروه بضمّ كاف فارسى در لغت ايشان پيشوا و مقتدر را كويند و سنك بكسر سين شير را نامند و چون خود را در شجاعت و دلاورى مشابه شير نيز دانند لهذا بمناسبت ان مريدان بابانانك را سنك كفته‌اند هرچند در زمان ملوك هند لشكر بدفع ايشان مقرّر كرديد امّا به جائى نرسيد و اكثر اوقات مخذول و منكوب شدند و بىنيل مقصود بازآمدند و چون نادر شاه افشار لواى اقتدار در آن ديار برافراشت يك‌بار هيبت و سطوت ملوك هند را از آنجا برداشت و طايفهء سنكان بيشتر از پيشتر چيره و مقتدر شدند و چند بار محمد شاه و احمد شاه افغان سپاه فراوان بدفع ايشان نامزد كردند و كاهى بنقش خويش با لشكر بيش از پيش محاربه نمودند هيچ فايدهء بر آن مترتب نكشت بلكه
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 118 | زين العابدين شيروانى