سلطان ابراهيم بود بشغل مؤدى كرى اشتغال مىنمود مؤدى بضمّ ميم در لغت اهل هند كسى را كويند كه انبار غلّات و حبوب در تصرّف او باشد كه در ايران انباردار خوانند ناكاه درويشى سيد حسن نام به دو ملاقات نمود و در او تصرّف كرده وى را در ربود نانك بدكان رفته از غلّات خود و دولت خان آنچه بود جمله را به تاراج داد و از علايق زن و فرزند برآمده روى طلب بوادى تجريد نهاد دولت خان از استماع آن در بحر حيرت افتاده نانك را طلبيد و چون در آن اثر درويشى ديد لهذا دست از آزردن او بركشيد نانك رياضات شاقه و مجاهدات فوق الطّاقه كشيدن پيش كرفت و اكل و لبس بر خويشتن نپذيرفت و مدّتى تقليل غذا كرد پس از مدّتى روى بشير خوردن آورد آنكاه به اندك خوردن روغن كاو قناعت نمود بعد از آن خوراك او استنشاق باد بود هندوان چنين مرتاض را پونآبادى خوانند و جمعى كثير بر او كرد آمدند و مريد و معتقد او شدند نانك را كتابيست پيكوكت نام دارد و مضمون او اثبات خالق ارض و سما و تحقيق حقيقت اشياء نكات توحيد و مقالات تجريد و كلمات صوفيانه و سخنان عارفانه و مناجات عاشقانه و مواعظ محققانه است همكى به زبان جتيان يعنى روستايان و اهل دهقان واقع شده و خمر و كوشت كاو و خوك را حرام كفته و نيز در آن كتاب كفته كه آسمانها و زمينها بسيار و افلاك و خطّهء خاك بيشمارند زمرهء انبيا و اولياء و مسلمانان و اوتاران و سدهان و هندوان همكى از بندكى بارىتعالى بكمال رسيدهاند و بزركان دين و ملّت بسبب عبوديت حقتعالى بزرك كرديده و هركه در عبادت ايزد تعالى بشتابد بهر راهى كه خواهد حق را دريابد چه كه پيغمبر هر قوم به زبان آن قوم آمده و آيهء
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
دليل ما شده پس بتحقيق كه هركه موافق قانون و قرارداد پيغمبر خود عمل كند بارىتعالى آنكس را مقرّب خود كردند و نيز كفته كه قرب حق سبحانه و تعالى در آزار نكردن جاندارانست و اشرف جانداران انسانست نانك شاه شرع محمّدى ستودى و هم طريقه تناسخ را عمل نمودى و خوردن كوشت را مطلق حرام نمود و حلول و اتّحاد را منكر بود و از بت و بتخانه احتراز مىكرد و در وقت عبادت روى به طرف آفتاب مىآورد بعد از فوت نانك شاه كوشت خوردن در ميان مريدان او شيوع يافت و كروه ارجنمل كه از خلفاى نانك شاه بود از خوردن لحوم و صيد نمودن منع كرد كروه هركوبند ابن ارجنمل صيد كرد و كوشت خورد و اكثر مريدان نانك شاه طريقهء هركوبند را پيش كرفتند كويند نانك شاه از افغانان برنجيده همّت بر انقراض دولت ايشان مصروف كردانيد چنان كه در سنه نهصد و سى هجرى ظهير الدّين بابر ابن بايسنقر ابن شاهرخ ابن امير تيمور لواى عزيمت بصوب هندوستان برافراخت و دولت ملوك افاغنه را از آن كشور معدوم و نابود ساخت مريدان نانك شاه چندان كرامات و خارق عادات از وى حكايت نمايند كه در اين مجموعه نكنجد نقلست كه چون نانك شاه خواست كه بعالم ديكر شتابد اولاد و احفاد و مريدان و مخلصان خود را جمع نموده لوازم وصيّت و نصيحت به عمل آورده كفت بايد مريدان و پيروان من بت و بتخانه نخواهند و منكر بيكانكان نشوند و با ايشان آميزش و اختلاط نكنند و فقرا و ضعفاى قوم را دوست دارند و صيد جانوران ننمايند و از حيوانى به روغن و ماست قناعت كنند و استره بر ريش و سر و ساير بدن نزنند و موى از شارب و غيره كم نكنند و ازار زياده از زانو نپوشند و تن را بر اطاعت خلاف ملّت ندهند و از مخالفت يكديكر احتراز لازم دانند و دشمنان دين و دولت را بقول و فعل قوى نسازند و پيوند با مخالفان ننمايند بعد از تقديم مراسم وصيّت و تعيين وصىّ و خليفه بعالم ديكر خراميد چون بعضى از معتقدان مسلمان و فرقهء هندوان بودند لهذا در تحريق و تدفين نانك تردّد نمودند فرقهء آتشبازى و زمرهء خاكاندازى بخاطر رسانيده باد مخالفت در ميان ايشان به وزيدن آمد و غبار فتنه برخواست و آبروى قومى بر خاك مذلّت ريخت و چون بر سر تابوت نانك شاه رسيدند مردهء نانك شاه را در تابوت نديدند جمعى كفتند كه نانك شاه از نظر ما غايب كشته و برخى كويند
كه در خفا وى را سوزانيدند مصرع
عجايب قصّهء مشكل حديثى است
همان وقت بقعهء بىنظير كه رشك خورنق و سدير باشد همان مقام طرح انداختند و بركهء عظيم مربّع پانصد كز در پانصد كز و عمق سى درجه در غايت متانت ساختند راقم كويد مكرّر آن شهر و مقام را ديده و بصحبت خلفا و مريدان نانك شاه رسيدهام و اولاد نانك شاه در آنجا بهغايت محترمند ايشان را كروه تارى