لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ *
چه معنى دارد جواب داد يعنى اشخاصى كه مخالفت شيطان نمايند همواره طريق مذلّت و خوارى پيمايند اين كروه مكروه بهغايت قليل و در ميان امّت شيطان خوار و ذليلاند قومى در بدر و فرقهء بىپا و سرند هر جاى روند بىكس و بىاعتبار و بهر مكانى وارد شوند بىيار و مددكارند اكر نوحست كرفتار طوفان و اكر يوسف مبتلاى زندان است اكر ابراهيم است در بدر عالميان شود و اكر عيسى است بدار مذلّت سرنكون كردد حال پيغمبر آخر الزمان را كه شنيدى و اولاد او را كه ديدى پس در اين حال و در اين اختلال نظم
كر تو خواهى در جهان فرخندكى * بندكى كن بندكى كن بندكى
ذكر الهامه
بكسر اوّل و سكون لام و هاء مع الالف و فتح ميم و سكون هاء ثانى قريهايست روحانى از قراى ناحيهء دادى برده است و آن به مدينه دمشق متّصلست بحسب صفوت و صفا و خوشى آب و هوا ممتاز و به كثرت درختان ميوهدار و اشجار سايهدار و وفور چشمهها بامتياز است قرب پانصد خانهء خوب در اوست و چند مزرعه مضافات اوست اصل قريه بر سر تل بزرك واقع و جوانب اربعهاش مقدار دو ميل واسع و اطراف او را كوه بلند احاطه دارد نه چندان كه قريه را فروكرفته باشد از سر كوه الى قريه از هر طرف تمامت باغ و بوستان و كل و كلستان و ديدهء خرد از ديدن او حيرانست و نهرى عظيم از كنار قريه جارى و در خانههاى آن قريه ساريست عجبتر آنكه با وجود كثرت بيد و عرعر و سرو و صنوبر جانوران موذى مانند مار و كژدم و هوام از قبيل كبك و پشّه و غيره در آنجا نيست و هنكام بهار آن ديار رشك كلستان كشمير و قندهار و دلبرانش غيرت خوبان چكل و فرخار است و اكثر اكابر دمشق در آنجا قصرهاى عاليه و عمارتهاى متعاليه ساخته بناهاى دلكشا و خانهاى روحافزا طرح انداختهاند كه فصل بهار و تابستان به خوشدلى اوقات مىكذرانند و بهشت موعود را نقد آنجا مىدانند نظم
اكر فردوس بر روى زمين است * همين است و همين است و همين است
ذكر امرت سر
بفتح اوّل و سكون ميم و فتح راء مهمله و سكون تاء منقوطه و فتح سين مهمله و سكون راء دويم شهريست معظم و مدينهايست خرّم از اقليم سيّم آبش از چاه و خوشكوار و هوايش كرم و سازكار و محتويست بقرب چهل هزار خانه معمور و اكثر ميوههاى كرمسيريش موفور در زمين هموار واقع و جوانب اربعهاش واسع مواضع نيكو و مزارع چون مينو مضافات اوست و اكثر اهالى آنجا طايفهء سنك و ديكر هندوست و بعد مسلمان و قليلى اهل ايمانست مسكن ارباب دولت و مأمن اهل تجارت و مقر راجهاى ذى شوكت مردمش به صباحتپيكر و ملاحتمنظر موصوف حكّام آن ديار به صفت عدل و داد معروفند قديم الزّمان قريهء بوده و چون نانك شاه از آنجا ظهور نموده و آسوده لهذا پيروان او در آبادى او كوشيده و در وسعت آن مساعى جميله بظهور رسانيدهاند و بتدريج ايّام سواد اعظم ملك پنجاب كرديده است چنانچه در ملك پنجاب اكنون شهرى از ان بزركتر جز لاهور نيست از كثرت دولت آن ديار اكر كسى كويد مساوى تمامت دولت عراق و فارس است شايد كزاف نكفته باشد بركهء عظيم در وسط شهر واقعست تقريبا پانصد كز در پانصد كز مربّع اتّفاق افتاده قرب صد هزار مثقال طلا در آن بركه خرج شده و در ميان آن بركه كنبدى عالى منقش از طلاى احمر و لاجورد و قرمز فرنك كه مانى از مشاهده آن در وادى حيرانى كم شود بنا نمودهاند و آن محل غيبت نانك شاه و بقولى سوختن كاه اوست و خدّام بسيار و متولّيان بيشمار در اوست كه همواره در آنجا جهة خشنودى نانك شاه ساز مىنوازند و خدمات مسافران و زايران مىكنند و در هر سال روزى معيّن از اكثر بلاد هندوستان مريدان و معتقدان نانك شاه همان محلّ را زيارت مىكنند و خيرات و حسنات به خدّام آن مقام مىنمايند اغلب سكنهء آن ديار نانكشاهيند ايشان را سنك بكسر سين كويند اكنون چنان مناسب مىنمايد كه شطرى از احوال نانك شاه و مريدان او كفته شود
ذكر نانك شاه و مريدان او و قليلى از عقايد ايشان بر سبيل اجمال
بر راى محقّقان خبر پوشيده نماند و مشتركه در زمان دولت سلطان ابراهيم ابن سلطان سكندر لودى از جماعت افغان كه فرمانفرماى كشور هندوستان بود نانك شاه در خدمت دولت خان افغان كه از امراى ذيشان