همه در تحت حكم جبّارند
و بىاذن او جل شانه احدى را ياراى شفاعت نى
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
و جاى ديكر فرموده
وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ
هركه اظهار قدرت نمود او نمود آرى
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
نظم
كر بپرّانيم تير آن نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداست
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
نظم
باد ما و بود ما از داد تست * هستى ما جمله از ايجاد تست
ما همه شيران ولى شير علم * حملهمان از باد باشد دمبهدم
اجناس قوّت و قدرت مختص ذات كامل الصّفات حضرت إله است لا حول و لا قوّة الّا باللّه نظم
پيش امرش جمله خلق باركه * عاجزان چون پيش سوزن كاركه
كاه نقش ديو و كه آدم كند * كاه نقش شادى و كه غم كند
ساعتى زاهد كند زنديق را * ساعتى كافر كند صديق را
او به صنعت آذر است و من صنم * من شوم ان آلتى كان ساز دم
كر مرا شيطان كند سركش شوم * ور مرا سوزان كند آتش شوم
ور مرا شكّر كند شيرين شوم * ور مرا حنظل كند پركين شوم
ور مرا ناوك كند در تن جهم * ور مرا باران كند خرمن دهم
ور مرا يارى كند مهر آكنم * ور مرا مارى كند زهر افكنم
من چو كلكم در ميان اصبعين * نيستم در صف طاعت بين بين
پيش چو كانهاى حكم كن فكان * مىدوم اندر مكان و لا مكان
من كيم اندر جهان پيچپيچ * چُون الف كان خود ندارد هيچ هيچ
يكى تاج اصطفا بر سر مسجود افلاكيان كرديد ديكر قباى لعنت در بر مردود ازلش كردانيد بيت
يكى از معصيت نور و صفا ديد * چه توبه كرد نور اصطفا ديد
يكى هفتصد هزارانساله طاعت * بجا آورده كردن طوق لعنت
يكى بر سرير وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً نشسته * و ديكرى به كمند فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ پاى بسته
بيت
چه بود اندر ازل اى مرد نااهل * كه اين باشد محمّد ( ص ) آن ابو جهل
مقدّر كشته پيش از جان و از تن * براى هريكى كارى معيّن
دريغا يكى شاهد سعادت در آغوش و ديكرى را كليم شقاوت بر دوش يكى همنشين ناز و نعمت و ديكرى قرين سوز و محنت يكى با عيش و طرب دمساز و ديكرى در رنج و تعب در كداز يكى در ملك عزّت شهريار و ديكرى بر خاك مذلّت بىاعتبار آخر اين چه پيش آورد و آنچه كناه كرد نظم
طلعت رومىّ و چهره حبشى را * آلت خوبى چه بود و علّت زشتى
چهره هند و دردى ترك چرا شد * همچو دل دوزخى و روى بهشتى
از چه سعيد اوفتاد و از چه شقى شد * زاهد محرابى و كشيش كنشتى
نعمت منعم چراست دريا دريا * محنت مفلس چراست كشتى كشتى
يكى از بزركان ايشان را سؤال نمودم كه بعثت انبيا و تربيت اولياء و تهديد اوستاد و تخويف زهّاد چيست در جواب كفت ان نيز از كرم بىنهايت و فرط عاطفت اوست كه تو را معلوم تو كرداند كه ظلومى و جهول و از غايت جهل و كمال نادانى بلى كفتى و از جهالت امانت پذيرفتى حضرت عزّت از كمال مرحمت تو را از عدم بوجود آورد و از فرط مكرمت به خلعت كرامت مخصوص كرد و از عين عنايت بر تخت خلافت نشانيد و از غايت شفقت مسجود ملائكه كردانيد غرض از تكليف اظهار هستى بظهور عجز غير و اضطرار به عبادت تعظيم ذات معبود حقيقى است حاصل كلام خداوند خالق ارض سماست و ايجادكننده كل اشياء است و قادر مطلق و تواناست اكر كسى را اختيار است در ان اختيار بىاختيار است
ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
نظم
جون ماهى ضعيف كه افتد در آب تند * در عين اختيار مرا اختيار نيست
و اكر كسى را قدرت و ارادتست در آن قدرت و ارادت بطريق اضطرار است نظم
مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حق و اللّه غالب
و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
در بيان مذهب قدريان كه ايشان را مفوّضه نيز خوانند
پوشيده نماند كه اين طايفه كويند كه آدمى را قدرت و اختيار تمامست
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ
شاهد اين كلام چون استاد بنيادى نهاد و او را تمام نمود و آنچه مقصود او بود در آن درج فرمود ديكر به دو كار ندارد و بر او دست نكذارد چون حضرت بىچون بر وفق
خمّرت طينة آدم ( ع ) بيدى
طينت آدم را مخمّر كردانيد و بر طبق