تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مألوفست يعنى طالب وصول بعالم علويست ليكن هر شخصى را به آن دسترس نبود و علم او بر اين محيط نباشد و نداند كه او را ملكيّت غالب است و اخلاق حميده او زياده مىكردد تا در عروج بملاء اعلا رسد به مرتبه كه لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر اى عزيز حلوا شنيدن ديكر است و حلوا ديدن ديكر و حلوا خوردن ديكر باشد المؤمنون حلويّون اين حلواى جوع است الجوع طعام اللّه برخوان و
نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى
بركوى اكر تمام‌تر خواهى بر اين بيت شيخ عطّار قدس سرّه عمل كن نظم
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر بدوام * ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام
هركه را از شقاوت شيطنت بر او غالب باشد اخلاق رذيلهء او افزون كردد تا از مرتبهء انسانى بكلّى نزول كند و به درجهء حيوانى رسد و در حقيقت نسناس و به صورت ناس باشد و بمضمون آيهء شريفه
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً
به ظاهر شادى نماى و در باطن غم‌افزاى شود و مضمون آيهء
أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ
صورت حال او شود و معنى آيهء
ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ
نقد او كردد و در آن جز شكل آدمى نماند و خود را در بحر شقاوت رساند و در كرداب
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ
بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا
شناورى كند و از ساحل
وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً *
سر برزند و در بيداى
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ *
هلاك شود در دنيا خوار و بىمقدار و در عقبى مستوجب نار كردد بيت
آن خدا آزار و ان شيطان‌پرست * هست مردود خدا هرجا كه هست
نعوذ باللّه من سوء نقمته و نرجو ما يرضيه

ذكر الماس كنج

قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند قرب هزار باب خانه در اوست و مردمش همكى هندوست و از مضافات بلدهء لكنهو است در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده آبش از چاه و شيرين و هوايش كرم و مسرّت‌قرين الماس عليخان خواجه‌سراى شجاع الدّوله و پسرش آصف الدّوله بود و در كثرت دولت و وفور ثروت بر همكنان تفوق مىنمود راقم او را ديده و به صحبتش رسيده بود اصل او هندو بود و از يمن تربيت نوّاب شجاع الدّوله شيعهء اماميّه كشت و پايهء قدرش از اين و آن دركذشته بود آن قصبه را با اسلوب نيك احداث نموده الماس كنج نام نهاد و السّلام على من اتّبع الهدى

ذكر اللّه‌آباد

شهريست عظيم و بلده‌ايست كريم از بلاد هندوستان و از مداين مسرّت‌بنيانست كويند بعد از اختلال اركان عمارت او جهانكير ابن اكبر شاه معمور ساخته باللّه‌آباد موسوم كردانيد و در لوازم وسعت و عظمت او مساعى جميله بظهور رسانيد و رود بزرك آن شهر را احاطه دارد و اكنون مدّتهاست بدست فرنكانست و قلعهء محكم و حصار مستحكم در اوست اكثر مردمش هندو و بعد سنّى و ديكر شيعه اماميّه‌اند راقم بقرب آن ولايت رسيده است

ذكر الوند

در اصل اروند بوده و چون اروند نام پيغمبرى در آن كوه مدفون شده لهذا آن كوه باسم آن پيغمبر مشهور شده و به كثرت استعمال الوند كفتندى آن كوه به‌غايت باشكوه است و سى فرسخ دور اوست و با هيچ كوه متصل نيست و در تواريخ مذكور است كه بيست و چهار هزار چشمه و چهل و دو رود از آن كوه جاريست و جوانب اربعهء آن به‌غايت معمور و كياهاى خوب و ادويهء مرغوب در آن كوه بوفور است و جنكل و درخت سايه دارند اردو جانوران درّنده در آن كوه نيست كويند چهار صد نفر از اولياء اللّه در آن كوه بكمال رسيده‌اند و هركز از ابدال و اقطاب خالى نباشد و ملاقات خضر و الياس در آن كوه واقع مىشود راقم مكرّر آن كوه را ديده و اكثرش را كرديده عجايب آن كوه بسيار است و غرايبش بيشمار و احاديث چند در تعريف و زيارت آن كوه وارد شده است و فقير چندين شب در آن كوه توقف كرده‌ام

ذكر الجواز

بفتح اوّل و سكون لام و فتح جيم معجمه و واو مع الالف و سكون زاء منقوطه قصبه‌ايست خورد و سكنه‌اش طوايف كرد سمت شمال آن بحيره و طرف شرقى شهر اخلاط واقع و از اقليم رابع و سه جانب وى را