تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
چه افعال و اخلاق من پسند آن جاهل شده و در نظر وى نيك آمده تا ترك آن كردمى و از آن حذر نمودمى مؤيد مقالست چنانچه از جناب سرور اوليا روايت كنند كه آن حضرت شخصى را بولايتى حاكم نمود و بعد از چند كاه جمعى از آن ديار به خدمت آن حضرت رسيدند حضرت جوياى حال و استعلام احوال كشته پرسيد كه حاكم شما چكونه سلوك مىكند و بر چه نهج معاشرت مىنمايد در جواب عرض نمودند بوجهى خوش و نهجى دلكش با ما سلوك مىنمايد و بطريق دلخواه با رعايا زندكانى مىكند همكى از او راضى و خشنوديم و مدّعى و مدّعى اليه هر دو از او شاكر و راضيند جناب ولايت‌جاهى بعد از استماع آن سخنان واهى آن‌كس را عزل نمود و كسى ديكر را مقرّر فرمود و كفت كه چنين كس خالى از نفاق نباشد بل منافق باشد زيرا كه مدّعى و مدّعى عليه هر دو حق نخواهند بود لا بدّ يكى از ايشان باطل خواهد بود اكر كسى جانب حق كرايد هرآينه طرف باطل به ناله درآيد پس در اين صورت قبول عامّه چكونه روى نمايد فقير كفت اكنون بيان نماى كه در اين مدّت چه تحصيل كرده و از اجناس فضائل چه بدست آوردهء پاسخ داد كه حكماى يونان و فضلاى زمان بيان نموده‌اند و ابواب تحقيق بر روى طالبان كشوده‌اند كه فضائل انسانى و كمالات نفسانى چهار است و هر شخصى كه اين چهار را حاملست وى انسان كاملست حكمت و شجاعت و عفّت و عدالت تفصيل هريك در مقام خود مذكور خواهد شد ان‌شاءالله تعالى و اشخاصى كه فخر بر آبا و اجداد خويش نمايند و زبان مفاخرت بر ديكران كشايند سبب آنست كه ايشان متّصف بوده‌اند به يكى از اين فضايل اربعه يا آنكه موصوف بوده‌اند به همه فضائل اكر كسى كويد پدر من با جدّ من چون نمرود و شدّاد بوده‌اند و مانند حجّاج و ابن زياد حكومت نموده‌اند و يا در كثرت سيم و زر قارون زمانه بوده‌اند جملهء عقلاء بر سخنان او اعتراض دارند و بر فخر آن‌كس نقطه صفر عار كذارند و او را از جمله سفهاء و جهلاء شمارند و فخر او را نيز عار دانند و از لوح تقريرش اخلاق رذيله خوانند زيرا كه اكر كسى از اتفاقات روزكار و از تقاضاى ليل و نهار بقهر و غلبه بر ولايتى و ناحيتى مستولى شود و او را از زخارف فانى و اسباب ناجاودانى جمع كردد وى را انسان كامل نام نتوان كرد و بر وجود او فخر نتوان آورد بلكه اكر كسى در علم چون شيطان و يا بلعم باشد و عامل علم خويش نباشد او را از آن علم چه افتخار و علم وى را چه اعتبار آن‌كس در قطار
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
خواهد بود و مثل او
كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
روى خواهد نمود حق سبحانه و تعالى وجود آدمى را از صفات ملكى و شيطانى كه تاثيرش خصال حميده و افعال نكوهيده است ممزوج آفريده در اين معنى فرموده‌اند كه ركّب اللّه الملائكة من عقل بلا شهوة و ركّب البهائم من شهوة بلا عقل و ركّب ابن آدم من كليهما فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم مضمون اين فقره را بزركى نظم كرده نظم
آدميزاده طرفه معجونيست * از فرشته سرشته و ز حيوان كر كند ميل اين شود پس از اين * ور كند عزم آن شود به از آن
بدانكه در همه وجود هيئت آدميّت موجود است امّا بحسب قابليّت نفس ناطقه متفاوت باشد و در هيچ نوعى از مخلوقات چندين تفاوت متصور نيست كه در آدمى است زيرا كه در حدّ افراط اشرف موجوداتست و در حدّ تفريط اخسّ مكوّنات چنانچه بزركى فرموده مصراع
در معرض هر محمّدى بو جهلى است
و از مضمون آيهء
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
ظاهر و هويداست و در حقيقت كيفيت نفسانيّه كفته‌اند كه اكر اين صفات سريع الزوال باشد آن را حال خوانند و اكر بطى الزّوالست آن را ملكه دانند پس صفتى كه بر نفس ملكه شود خلقى باشد از اخلاق و او هم طبيعى باشد و هم عادى زيرا كه مداومت بر امور طبيعت ثانى ذاتى كردد مصراع
عادت چو كهن شود طبيعت كردد
و خلق جمال حال باطن است چنان كه خلق جمال حال ظاهر است اهل عرفان يكى را سيرت و ديكرى را صورت كويند آدمى در هر حال لا يزال و بلا انفصال طالب عروج و راغب ترقّى باشد و هرك را از سعادت ازلى صفت ملكيّت غالب باشد اخلاق جميله او زيادت كردد تا در عروج آن به مرتبهء كمال و درجهء اهل حال برسد و چون روح انسانى در اين وجود فانى زندانيست همواره جوياى مقام معهود و مسكن
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 110 | زين العابدين شيروانى