جبال اتّفاق افتاده آبش فراوان و از چشمهسار و هوايش بهغايت سازكار است و ميوهء سردسيريش بسيار قرب هزار خانه در اوست و دو سه مزرعه مضافات اوست مردمش شيعهمذهب و از مردمى دور و از كمالات نفسانى مهجورند راقم كويد كه قصبه اقليد جاى قابل و مستعد آباديست مصراع
بهشتى است ليكن پر از دوزخيست
ذكر اكبرآباد
در لغت هند او را اكره كويند وى از صوبهء هندوستان و شهرى عظيم و بلده كريمست كويا اختلال باركان عمارت آن شهر رسيده اكبر شاه ابن همايون آنجا را آباد و معمور كردانيده و دار الملك خويش ساخته و باسم خود موسوم نموده و در زمان سلاطين كوركانيّه بهغايت معمور بوده اكنون قرب بيست هزار خانه در اوست و بلاد خوب و قصبات مرغوب مضافات اوست آن شهر در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده از اقليم سيّم و هوايش خرّم بكرمى مايل و آبش معتدل در كنار رود جمنا اتفاق افتاده و اكثر مشتهيّات او مهيّا و آماده است و قلعهء محكم دارد و مردمش اغلب هندوان و بعد مسلمان حنفىمذهب و بعد اثناعشريند از مدينهء دهلى هفت منزل دور و فواكه سردسيريش نامحصور است و مقبره تاج كنج كه شاه جهان ابن جهانكير جهة منكوحهء خود كه تاج محلّ نام داشت بنا كرده و خود نيز در آن مقبره آسوده از غرايب روزكار و عجايب ليل و نهار است كويند مبلغ نه كرور و نه لك روپيه در آن مقبره صرف شده پوشيده نماند كه يك كرور هندوستان عبارت از صد لك و هر لك آن صد هزار روپيه مىباشد و هر روپيه دو مثقال و نيم نقره است
ذكر اگده
بكسر اوّل و سكون كاف فارسى و فتح دال و سكون هاء بلدهايست دلكشا و محلّيست بهجتفزا از بلاد اناطولى راقم نديده
ذكر اكن
بفتح اوّل و كسر كاف فارسى و سكون نون قصبهايست در ميان جبال شامخه اتّفاق افتاده و با وجود قلّت زراعت همه چيز در آنجا مهيّا و آماده است و جبال راسيه اطرافش را كرفته و اصل قصبه به دامن كوه عظيم واقع شده قرب سه هزار باب خانهء دلكشا در اوست و قرب بيست پاره قريهء معموره مضافات اوست و در جميع عمارات آنجا باغچهء خرّم و آب روان دارد وى در پنج منزلى شهر آذربايجان و سمت مغرب آنست از اقليم چهارم و هوايش خرّم و آبش خوشكوار و مردمش سازكار و خاكش حسنخيز و زمينش طربانكيز است سكنهء آنجا اكثر حنفىمذهبند و بعد عيسوى و ارباب دولت و اصحاب ثروت در آن ولايت بسيار و مردمش تاجرپيشه و محبّتانديشه و ترك زبان و به غربا و فقرا مهربانند و رود فرات از كنار ان مىكذرد اكرچه اهل حال و صاحبان كمال بسيار ديده شده ليكن بذكر دو نفر ايشان كفايت مىنمايد القليل يدل على الكثير و الجرعة تدلّ على الغدير
ذكر خواجه قسطنطين
وى از عارفان عيسوى ملّت و از دانشمندان آن ديار بود و در محامد احوال و محاسن اخلاق و نيكى سيرت كوى سبقت از همكنان مىربود از علوم ظاهرى و فنون رسمى بهرهء تمام داشت و همواره تخم لطف و احسان بر قلوب خورد و كلان مىكاشت با وجود عمر درازا ز بادهء عشق مست و از ساغر محبّت مدهوش بود و سر پرشور او هركز از سوداى شيريندهنان خالى نبود روزى از فقير سؤال نمود كه در عالم سياحت در كدام جاى ماهروئى و هلالابروئى ديدى و در كدام منزل به خدمت خورشيدمنظرى و زهرهجبينى رسيدى و در چه زمين پرىپيكرى و حورلقائى مشاهده كردى فقير در جواب كفت كه ماه در آسمان و خورشيد و حور در بهشت و پرى از چشم نهانست در جواب فرمود كه اكر منزل خورشيد آسمان شير است خورشيدمنظران ما شير كيرند و اكر ماه فلكى را خرچنك مقام است ماهپيكران ماحوتاندامند اكر زهره سپهر با كاو هم ترازوست زهرهجبينان ما كمانابرو و اكر حور در جنان و پرى از چشم نهان است حوران و پريوشان ما از هر طرف عيان بعد از تقرير اين كلمات زبان دعوت كشود و فقير را با يك نفر ديكر از احباب دعوت نمود فقير بنا بر محبّت و صداقت كه داشت دعوت خواجه را به اجابت مقرون ساخت و در ديكر لواى عزيمت بصوب منزل خواجه برافراخت و بموجب وعده به خانهء آن بزركوار شتافت الحق بهشتى حرفه يافت پر از قصور و قصورش پر از غلمان و حوران از هر كوشه