تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
ابن عبد اللّه مخزومى از احفاد ابو جهل به حكم خلفاى مروانى به حكومت كابل مامور و بعد از چند كاه معزول كشته با توابع و لواحق خود ميان جماعت افغان رفته با اقوام افاغنه مختلط كرديد بدين سبب جماعت افغان مدّعيند كه ايشان از نسل خالد بن وليدند اين كلام غلط محض و محض غلط است زيرا كه خالد ابن وليد بصوب خراسان و بكابل نيامده و مذكور نشده كه اولاد او نيز آمده باشد بلى يكى از پدران ملوك غور سورنام به ميان آن طايفه رفته دخترى امنا نام از ايشان كرفت طايفه لورى و سيور از نسل آن دخترند و قوم ابدالى كه ايشان را ورّانى نيز كويند از تخمه حسن ابدالست و قبر او در سه منزلى پيشاور در راه لاهور واقعست وى ابدال بوده و جميع طوايف ابدالى به دو منسوبند بخشنده بىمنّت او را پسرى بخشيد زيرك نام فرقه زيرك‌زائى به دو منسوبند و از زيرك چهار پسر در وجود آمد امسى و پوپل و بارك و كلوپوپل را دو فرزند شد حبيب و بادود از حبيب سه پسر متولّد كشت بام و حسن و اسماعيل و بام راد و فرزند بود زينك و صالح و از صالح يك پسر جلوه كر شد سدو نام و طايفهء سدوزائى به دو منسوبند و سلطنت ميان اولاد سدو مىباشد و ريختن خون اولاد سدو را بر خود حرام كرده‌اند و از بارك شش پسر بظهور رسيد كرج و نور الدّين و عبد اللّه و باره و نصرت و باكل و از نور الدين سه فرزند حاصل شد محمّد و اچك و بيان و هركس از اولاد زيرك باشد او را پنج پايه كويند چون پنج بطن بكذرد در آخر اسم زاى بيفزايند يعنى زادهء آن‌كس مانند پوپل‌زاى و اچك‌زاى و اسحق‌زاى و بارك‌زاى حضرت بارىتعالى ذرّيت عظيم و اولاد بسيار بر فرزندان حسن ابدال كرامت نموده است كويا قرب ده لك خانه بوده باشد راقم از جماعت ابدالى شنيد كه ايشان كويند كه فرقهء غلجه در اصل غلن‌زاى بوده بكسر غين منقوطه و لام و سكون نون و غلن در لغت ايشان بمعنى حرام و زنا باشد و زاى معلوم است يعنى حرام‌زاده و از زنا به عمل آمده چون مردى ابدالى از جماعت با دخترى فساد نمود از وى پسرى متولّد شد چون پدرش معلوم نبود لاجرم به غلن شهرت يافت و اولاد او را غلن‌زاى كفتند از كثرت استعمال غلجائى كشت و اللّه اعلم بحقايق الامور عموما طايفهء بىادب و راهزن و قطّاع الطّريق و شيخ نجد را رفيقند راقم طوايف اكراد و قبايل الوار و عشاير اعراب و اقوام افغان و جماعت ازبك و تركمان را به يك مسلك و روش مشاهده نموده و نيز جمعى كثير از آن طايفه نيك‌نهاد و پاك‌اعتقاد و با عدل و داد بوده و طريق تحصيل كمال و تكميل حال پيموده و كروهى از ايشان حكومت و سلطنت و بزركى نموده‌اند من جمله شيخ حميد نامى در زمان جيبال راجهء لاهور سردار بوده و مدّتى اولاد او سلطنت كردند و ملوك لوديّه و سيور در هندوستان در كمال جاه و جلال سلطنت نمودند و ملوك غلجائى چند سال در ايران مستولى شدند و ملوك ابدالى در كابل و زابل و بعضى بلاد خراسان و هندوستان و كشمير و ملتان مقتدر كشتند اما اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست بسبب نفاق و اختلاف آراء اكثر مملكت از دست ايشان بيرون رفته و ملوك‌الطوايف شده‌اند عموما شجاع و دلير و در مهمان‌نوازى دلپذيرند و در تعصّب و حمايت بىنظير و در صباحت‌منظر و ملاحت پيكر ممتاز بالتخصيص حسن و جمال زنان ايشان باامتياز است سواد اعظم افغان از اهل سنت و جماعت فرقهء حنفىمذهب‌اند و قليلى شيعهء اماميّه‌اند و بلغت خاصّ تكلّم نمايند و خودشان پشتو خوانند و اهل هندوستان ايشان را پنهان نامند فقير چند سال با آن جماعت مجالست كرده و ايّام بسيار با ايشان به سر برده و لوازم مودّت و اتّحاد به عمل آورده هريك در موضع خويش خواهد آمد ان‌شاءالله تعالى

ذكر اقطاع

لفظ اقطاع جمع قطعه است امّا اسم بلوكيست از كرمان و در چهار منزلى آنست و طرف جنوب شهر كرمان واقع شده است و كوهستان آن زياده از بيابانست از اقليم رابع آبش بسيار و خوش‌كوار و هوايش سازكار است و مشتملست بر باغات خوب و قرب بيست پاره قريهء مرغوب دارد فواكه سردسيريش فراوان و حبوب و غلاتش ارزانست و مردمش شيعه‌مذهب و قليل الادب و كوهسارى مشربند مصراع همه چيزش فراوان غير آدم راقم چند پاره قريهء آنجا را ديده چيزى غير از آنچه كفته شد لايق نوشتن نيست

ذكر اقليد

قصبه‌ايست از فارس سمت شمال شيراز و پنج منزلى آن واقع در ميان