تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
راقم كويد مولانا محمّد مظهر كيانى الاصل كه ابا عن جدالى جمشيد وزارت ملوك عجم در خاندان ايشان بوده و در حدود هفتصد و اند هجرى كتابى تاليف نموده و در آن كتاب نوشته كه برزوى اصفهانى كه شاكرد بوزر جمهر بود و آن را كتابيست در آن كتاب مذكور است كه ابوزرجمهر نفى مذهب زردشت نموده و اثبات دين فريدون كرده است در جائى كفته كه زردشت مىكويد كه يزدان كوهر تابناكست كه در ان هيچ‌كونه تيركى نيست و آفتاب كوهر تيره است كه حجاب ماوراى خود مىكند و كوهر تيره لايق خدائى نيست بوزر جمهر كفته كه بمجرّد اين خيال از دين فريدون نتوان كذشت و از كيش خسرو نتوان بركشت زيرا كه خدا نور محض است كه ازو دانائى و توانائى به مردم روشن بود و اين‌طور موجود در عالم دنيا معلوم نيست كه به غير از آفتاب بوده باشد و آفتاب دريائى نور است كه تيركى از او دور است و چشم آدمى او را نمىتواند ديد و به نهايت او نمىتواند رسيد ديكر زردشت كفته است كه آفتاب را اوج و حضيض و طلوع و زوال و ركوت و هبوط دو بالست و بر يك قرار نيست و چيزى كه او به يك قرار نيست او فانيست و فانى لايق خدائى نيست ابوزرجمهر كفته كه اين‌ها از امور اعتباريّه‌اند و هركه نقض اعتباريّه نمايد به صاحب وى راجع نيست بل راجع بقصور فهم بشر است ديكر آنكه زردشت كفته كه كارهاى خدائى معلّل به حكمت است و آن حكمت الهيّه را حق‌تعالى مىداند و آدمى نمىداند از سخن تو چنان معلوم مىكردد بعضى از چيزها را كه استعداد محو شدن دارد محو مىكرداند امّا آنكه كفته كه آفتاب بىاختيار مىسوزاند خداى تو و هوشنك نيز به اين طور است كه بىآب و هوا كياه نمىروياند و بىآفتاب در عالم هيچ نشايد بلكه موجودى بىاو پديد نمىآيد پس معلوم شد كه امور الهيّه معلّل باستعدادات مختلفه است و استعداد حصول چيزى وقتى كه تمام شد البتّه آن چيز از فيّاض بوجود مىآيد خواه او را مختار دان و خواه موجب ديكر آنكه زردشت كفته كه آفتاب مكان دارد و خدا آنست كه او را مكان و جهة نباشد بوزرجمهر كفته است جاى و جهة از آفتاب پيداست نه آنكه او را جهة و مكان و جاست معنى آنكه فريدون آفتاب را خدا مىداند اينست كه عالم همه ظل خداست پس آنچه كرد آفتاب است پرتو هستى اوست و ظلّى از ظلال او و وجود اشيا ازوست و او را مكانى نيست و آنچه ديده مىشود اعتباريست ديكر آنكه زردشت كفته است كه آنچه فريدون و كيخسرو كفته‌اند كه آفتاب نيكوكار است و او را پرستش نمودن سزاوار است اين سخن درست نيست زيرا كه آتش و هوا و آب و خاك نيز در افاضه چيزى كه از يزدان بر ايشان رسد سببند و لايق پرستش نباشد ابوزرجمهر متوجه جواب او نشده بعد كفته كه اكر ما سخنان زردشت را دليل آريم به آنكه آفتاب لايق پرستش نيست خرد بر ادراك ما مىخندد زيرا كه سخنان زردشت نسبت به انديشهاى فريدون برترى ندارد زيرا كه انديشه فريدون از آفاق و انفس خواسته و سخن زردشت از خيال چند برآمده كه اكر ما هم مانند كولان و احمقان پيرو زردشت شويم و بر كلمات واهى زردشت بكرويم دور نيست كه از كجى انديشه مردم ايران ما را نيز پيغمبر دانند و كلمات ما را زند و استا خوانند برزو مىكويد از آن دانستم كه ابوزرجمهر بكيش فريدونست كه وقتى صباح بديدن او رفتم مىديدم كه رو بمشرق نشسته دم‌به‌دم آفتاب را سجده مىكرد و به آفتاب عجز و انكسار مىآورد بزرك اميد در رسالهء خود نوشته كه آئين زردشت همان دين هوشنك بوده امّا چيزى چند بر او افزوده مثل آنكه كفته كه در وجود دو خالق است يكى يزدان و ديكرى اهرمن و هوشنك كفته دو آموزكار است و دو آفريدكار و روش نوشيروان از روى كيش و مذهب و روش بوزر جمهر است و فرمودهء بوزر جمهر را مهمل و معطّل نمىكذاشت و هم بوزر جمهر كفته است راه هوشنك و فريدون يكيست و ميان ايشان فرق نيست زيرا كه هر دو ايشان به دو عالم قايل شده‌اند يكى عالم مجرّدات و يكى عالم ماديّات و هر دو مىكويند عالم مجرّدات غير عالم ماديّاتست و نزد همه فرشته و روان نور است يعنى كوهر تابناكست نه ظلمت يعنى كوهر تيره نيست و آنچه كوهر تيره است جسم فلكى و عنصريست و هم مىكويند كه چون روان خود را پاك ساخت بهشت مىرود بهشت بالاى ماست و روانى كه از روى كوهر ناپاكست وى دوزخيست و مىكويند اصل عنصر آب و خاك و هواست و آتش كوهر اصل نيست و نيز مىكويند كه هياكل عنصريّه مركب از خاك و آب و هوا و آتش است نور بسيط است نه مركّب و عالم مجرّدات محيطست بعالم ماديّات سخن فريدون آنكه عالم مجرّدات عالم سماواتست و فريدون
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 105 | زين العابدين شيروانى