به نظر درآورد نخست انديشه كرد كه وراى كيوان هيچ موجود نيست و سخن هوشنك درين باب از خرد تهى است آنكاه به مؤبدان و هيربدان فرمود كه جمشيد پادشاه زيرك و شهريار با مدرك بود اكر دانستى وراى كيوان موجودى هست البتّه اختيار مىنمود امّا اينكه كفته مانند منى در وجود نمىآيد و خدائى را جز منى نمىشايد اين قول دور از راه خردمندان و بعيد از طريق هوشمندانست زيرا كه مانند جمشيد بعالم چندين هزار بوجود آمده و مىآيد و چنين كسى البتّه خدائى را نمىشايد و بعد كفته كه آفتاب به خدائى سزاوارتر است زيرا كه كيتى و آنچه در كيتى است همه يك هستى است و آن را پرتوهاست ما مىدانيم كه اين هستى است در خورشيد و پرتو آن در روى زمين است و پرورش عالم و تربيت آدم مىنمايد اكر حضرت آفتاب پرتو بر زمين نمىانداخت آدمى را روزى و زندكانى نبود و نيز هركسى چيزى را نمىشناخت خورشيد بعالم و آدم نكوكار است لهذا به پرستش و بندكى سزاوار است و چون مدّتى بر اين كرديد آوازى از آفتاب شنيد كه اى فريدون بدانكه پروردكار عالم منم بيشتر مردم كمراهند و يزدان را نمىدانند و خود را بشاهراه معرفت نمىرسانند چون فريدون را از آفتاب فلك جناب اين خطاب رسيد او را يقين كرديد كه خداى عالم خورشيد تابانست و فرشتكان همين ستاركان آنكاه كفت هرچند سعى مىنمائيم و طريق خداشناسى مىپيمائيم انوار و آثار چند در عالم رياضت و يزدانشناسى بما ظاهر مىكردد كه اين انوار و آثار و علوم اكر از وراى افلاك باشد كذب و دروغست و اين دروغ به عبارت آراسته و از يك انديشهء مردم برخواسته است فريدون چون اين سخنان را به مؤبدان تقرير نمود و از ايشان جواب درخواست كرد چون جواب با صواب نتوانستند كفت انديشهء او را استوار دانستند و فريدون را تصديق كردند و به كفتار او ايمان آوردند چون مدّتى نيز بر اين بكذشت فريدون فرمان داد كه جميع رعايا و برايا و هيربدان و مؤبدان در وقت طلوع نيّر اعظم و هنكام فرورفتن و در حين راست ايستادن وى را سجده كنند كه در اين اوقات سجده را بر خورشيد واجب كردانيد و ساير اوقات را سنّت كفت و امر نمود كه خورشيد را يزدان كويند و ماه را نيز كاهى سجده كنند چه كه روشنائى آن همان روشنائى خورشيد است فريدون را كتابيست جام جم و كيتىنماى نام دارد در آن مسائل حكميّه بسيار است راقم آن كتاب را نديده امّا بعضى از مقالات او را فيروز اصفهانى در تاليف خود ذكر كرده است و راقم مشاهده نموده است برخى از آنها مذكور مىشود منجمله فريدون كويد كه آنچه جمشيد در نامه خرد جاويد كفته كه چرخ و ستاركان مانند ملازمان انسانند اين سخن بيهوده است زيرا كه ما به مردم چيزى عطا مىكنيم و پرورش مىنمائيم نه از آنست كه ملازمان ايشانيم بلكه ازاينجهت است كه نيكى رسانيدن صفت يزدان و پسنديدهء خردمندانست به اين درستى و استوارى كه خورشيد و ستاركان در كرد كرهء خاك مىكردند نه آنست كه ايشان را به زمين احتياج و نيازمنديست يا آنكه هرزه و بيهوده مىكردند بلكه بجهة آنست كه چيزها ساختن و نيكى رسانيدن از صفات حميده و اطوار پسنديده است پس معلوم شد كه كردش ستاركان بكرد كرهء خاك نه بهواسطه تحصيل كمال خودند بلكه از روى افاضه و انعام است پس مرتبه ستاركان از مرتبهء انسان برتر است نه فروتر و ديكر جمشيد كفته كه انسان هرچه اراده كند بدان قيام نمايد و اين از بىشرمى انسانست كه خوب و بد را نمىداند و همه كارهاى آدميان حساب ندارد بخلاف ستاركان كه ايشان به هر كارى اقدام نمىنمايند و هر كارى كه خوب نباشد مرتكب نمىشوند و در عواقب امور و كارها ناظرند و آنچه از ايشان سرزند موافق حكمت خواهد بود و نيز كويد كه كردانندهء افلاك خورشيد است كه قوت تمام دارد و ربّ العالمين و پروردكار آسمان و زمين است هرچند تو او را خورد چيزى و اندك مىدانى آن دانش از قصور فهم تو است و حالآنكه به انديشه دانايان شخص خورشيد سيصد و شصت برابر كرهء زمينست و حركت يوميّه و حركت كل از اوست و چرخ بهمنزلهء بدن اوست و نيز كفته كه چرا كسى به چيزى كردد و عقب چيزى رود كه از او نه هستى داند و نه كارى مشاهده كند و چيزى
كه موجود باشد و جاى و محلّ نداشته باشد خرد نه پسندد و به همين كه در دست اوست چرا به دو نكرود و نكويد كه نيّر اعظم يزدانست و ناسپاسى او كار بىخردان و كافر
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٠٣