واحد چند هزار كس به دريا غرق شده نهنكان مىخورند و چندين هزار كس بصحرا كم شده پلنكان مىدرند و چندين هزار كس در كشور هند و سند و غيره سوخته مىكردند سؤال و جواب نكير و منكر كجاست و در زمان واحد كى رسيد و فشار قبر چكونه شد و عزرائيل كى آمد و قبض روح چون نمود معلوم شد كه اين جمله وهم و خيال بود نظم
فكرهائى كه پخت واعظ خام * همكى را خيال مىبينم
آن خيالات بىثبات ورا * من خيال محال مىبينم
اكر وهم نبودى شخص واحد بر اهل كشورى چكونه حكم نمودى و ايشان از وى چون ترسيدندى و همكى هراسيدندى و نيز كويند اكر مرده در خانه بوده باشد و زنده بدان خانه رود البتّه از وى بترسد خصوص هنكام شب و همچنين اكر كسى در زمين هموار رود همان كس بر سر ديوار رود خم شود و بهراسد معلوم شد كه همهء عالم وهم و خيالست جمعى شريعت را دام كردهاند در مرتع خودرائى مىچرند و بعضى طريقت را آلت كار نموده در هواى نفس مىپرند و فرقهء از حقيقت مىلافند و زمرهء از معرفت مىبافند هريك دعوى حق مىكنند و ادلّه و براهين در اثبات واجب مىآورند ان نيز وهم و پندار است كلّما ميّزتموه باوهامكم بأدقّ معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم شاهد كفتار است اين اعتقاد طرفه پوزبند و صاحبش شكفت خورسند است تن به آتش سوخته جان بباد دهد كه من فلان مذهب دارم و دل از آبروى شسته و سر به خاك هلاكت نهاده كه من در وادى فلان ملّت پاى مىكذارم اكر از صاحبان هفتاد و سه ملّت بلكه از جميع اصحاب ملل سؤال نمايى و باب پرسش كشائى كه چه كيش دارى و بر لوح خاطر چه مذهب مىنكارى جوابش جز وهم و پندار و پاسخش جز خيال و انكار نيست و اكر ترقى كند
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
او را جوابست و اكر چيزى بر سؤال بيفزائى و در پرسش اندك اصرارى نمائى از كارد و خنجر جواب شنوى و ضرب دشنه مشاهده كنى اين فرقه در ايران و هندوستان و روم و ساير مرزوبوم در لباس مسلمانان جلوهكرند راقم از اين كروه بسيار ديده و صحبت داشته و زياده بر اينها شنيده است و جمعى از ايشان در لباس صوفيّه و عرفا و درويشانند و عقايد خويش را بكلمات مسلمانان و درويشان مخلوط نموده هرجا كه توانند كويند و خرج كنند فقير از يكى آن فرقه شنيدم كه مبدع اين مذهب سوفسطا بوده و نيز در كتابى ديدم كه سوف در لغت بمعنى حكمت وسطا مزخرف باشد يعنى حكمت مزخرف بود و ايضا از يكى قايلان اين مذهب شنيدم كه شخصى كامكار نام در ايّام دولت سلطان محمود غزنوى تاليفى در مذهب وهميّه و خياليّه نموده و به دلايل عقليّه و شواهد نقليّه اثبات مطلب خود كرده است و راقم بعضى از كتب ايشان را مشاهده نموده است اكر مقالات ايشان همكى نوشته شود باعث طول كلام كردد و نيز قابل آن نبود كه اسامى قائلان اين مذهب برده شود لاجرم بتقرير مذهب ايشان كفايت نموده تا ارباب انصاف را فىالجمله از روش هركس اطّلاعى حاصل كردد و السّلام على من اتّبع الهدى
در بيان لختى از احوال فريدون ابن اثفيان ابن جمشيد و برخى از عقايد او على طريق الاجمال
بر ضمير ارباب معرفت پوشيده و مخفى نماند كه در نسب فريدون اقوال بسيار است اصحّ روايت همين است كه مذكور شد كه چون بعد از ضحّاك بر سرير شاهى نشست و ابواب جور و اعتساف بربست دوست لطف و احسان بكشاد و عدل و داد خلايق بداد و طبقات سپاه و رعايا را بمواعيد دلپذير بنواخت و بنياد ظلم و جور كه در زمان ضحاك محكم بود برانداخت آن چرم پارهء كه كاوه آهنكر در حين خروج بر سرنيزه كرده بود طلبيده بجواهر قيمتى مرصّع نموده به درفش كاويانى موسوم فرمود بعد از وى هركه پادشاه شدى از جواهر چيزى بر آن افزودى تا به مرتبه رسيد كه مقومان از قيمة آن عاجز آمدند در فتح قادسيّه بدست اهل اسلام افتاد در ميان مهاجر و انصار قسمت يافت در كتاب محمّد مظهر كيانى الاصل و مؤيد اصفهانى و غيره مذكور است كه چون فريدون بر اورنك شاهى متمكن كرديد و روش جمشيد و رسوم ضحّاك را نابود و ناچيز كردانيد و آئين و كيش هوشنك را تازه ساخت و رسوم مذموم و قواعد شوم را برانداخت بنابراين دل مؤبدان و خاطر هيربدان خرّم و خورسند كشت و ليكن در ضمير الهامپذير فريدون كذشت كه كتاب خرد جاويد جمشيد را مشاهده كند و چون اين كتاب را