تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كواه است به آنكه پايه زمين زبون‌تر است از پايهء خداوند زمين كه راهنماست و چرخ و آنچه در چرخست لايق پرستش نيست و ديكر كفته كه كيتى همه يك هستى بيش نيست و بهترين موجودات آدميست زيرا كه هرجا اراده كند رود و آيد و به هرطور كه خواهد بندد و كشايد مانند افلاكيان مقيّد بمنزلى و كاشانهء نيست و انسان را لذّت جسميّه و عقليّه است و از ديدار بهره‌مند و از تفرّج باغ و بوستان خورسند است پادشاه تواند كه فى الحال يكى را درويش كرداند و ديكرى را به دولت رساند و در آنى چندين كسرا قتل كند و جمعى را از بند رهاند و اكر اين كارها به افلاك و اهل عالم بالا وابسته كردد عمرى كذرد آنكاه معلوم نيست چه ظهور كند پس پايهء بلند در هستى انسانست و اكر كسى او را پرستش كند جاى آنست يكى از پيروان جمشيد براى من حكايت نمود كه رسول عربى من رانى فقد راى الحقّ ازاين‌جهت فرمود و انا احمد بلا ميم كفت و خليفهء او درّ انا خالق السّماوات و الأرض سفت ان يكى انا ربّكم الاعلى بيان كرد و آن ديكرى سبحان ما اعظم شانى بر زبان آورد آخر عصا را اژدها كردن و آب را خون نمودن و آفتاب از مغرب برآوردن و اشتر از سنك برآوردن و مرده زنده كردن و ماه را دو نيمه نمودن و نقش و ساده شير كردن و حيوانات را به سخن درآوردن و بر آسمان رفتن و امثال اين كارها كردن كار يزدانست و اينكه كفته‌اند كه ايزد رحمان و رحيم و قابض و باسط و صاحب صفات متقابله و اسماء متضاده است همكى در انسانست و اينكه كفته‌اند كه حشر و نشر و صواب و عقاب و جنّت و نيران و مالك رضوان و غيرهم اخبار و كفتار انسانست و به غير از انسان نشنيده و از كسى ديكر نديده و اينكه هوشنك كفته كه يزدان را مكان و محلى نيست و ديدنى نيست و پاينده و باقيست آرى حقيقت انسان از جاى و مكان بريست و حقيقت آدمى ازلى و ابديست
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ
بيان حال انسانست و ديكر كفته كه اين عالم يك وجود بيش نيست اتمّ و اكمل آن وجود انسانست و لايق تعظيم و پرستش حضرت ايشانست بيت
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه توئى
و نيز جمشيد كفته اصل عالم وجود آدم است و عالميان به‌منزلهء جسم اويند و اشخاصى كه در جستجويند در پى ايشان در تك و پويند صاحبان اين عقايد در ايران و توران و ساير بلدان در لباس مسلمانان باشند و كلام جمشيد را حجّة دانند و او را پيغمبر كويند و از اين مقوله كلمات بسيار بر زبان رانند كه تذكار همه موجب تطويل كلام است و السّلام على من اتّبع الهدى

در بيان برخى از عقايد جمشاسبيان و ايشان را جمشائى نيز خوانند بر سبيل ايجاز

پوشيده نماند كه اين فرقه تابع جمشاسب ابن جمشيدند در كلام ايشان رمز بسيار و كنايت بيشمار است جمعى از مغان كفته‌اند كه جمشاسب كسى را بمتابعت خود نخواندى امّا كروه انبوه بر او كرديدند و مريد و معتقد او كرديدند و سخنان او را جمع و تدوين كردند و بتدريج او را كيش و ملّت جداكانه شمردند ايشان كويند كه جهان را در خارج وجودى نيست و آنچه هست وجود يزدانست و بجز او چيزى نيست عقول و نفوس و فرشتكان و افلاك و كواكب و عناصر و مواليد در دانش ايزد تعالى است و بيرون نيامده و ظاهر نشده كويند اين معنى را جمشيد براى آبتين كفته كه ايزد تعالى عقل را تصوّر كرده و همچنين عقل اوّل سه چيز را كه عقل دويّم و نفس سپهر اعلى و جسم آسمان باشد و عقل دويّم نيز سه چيز را همچنين تا عناصر و مواليد مثال اين بشنو كه شخصى در خيال وى سر درآورد با عمارات و باغات و خلايق و در خارج او را وجودى نباشد پس هستى عالم چنين باشد بعضى اين كلام را رمز خوانند و محقّقان ايشان بر حقيقى قايلند و ساير موجودات را خيال خوانند و مضمون اين بيت عقيدهء ايشانست رباعى
سوفسطائى كه از خرد بىخبر است * كويد عالم خيال اندر نظر است آرى عالم همه خيالست ولى * پيوسته در آن حقيقتى جلوه‌كر است
راقم كويد كه از اين كروه در ايران و روم و كابل ديده و صحبت ايشان شنيده همكى ايشان در كسوت مسلمانان و درويشانند و السّلام على من اتّبع الهدى

شمّه در بيان عقايد وهميّه و خياليّه

كه ايشان را در اصطلاح اهل فارس سمراديان كويند و بعضى سوفسطائيه نامند و ذكر برخى اختلافات ايشان بر ارباب عرفان پوشيده و پنهان نماند كه طايفه وهميّه چند فرقه‌اند نخست فرتوشيّه‌اند كه رئيس ايشان فرتوش نام در ايّام ضحّاك