مصراع دوم در تاريخ ادبيّات در ايران . . . ، ج 2 ، ص 842 به اين صورت آمده است : « كز مشك برآورد فلك تعبيه هر سو » .
شرح
( 37 ) - متن : « شيىء » ، كه نادرست است .
( 38 ) - « نوّر اللّه مرقده » به حساب حروف ابجد ، معادل 671 است !
( 39 ) - متن : « ياد » ؛ قياسا تصحيح شد .
( 40 ) - متن : « زادهگان » ، كه طبق رسم خطّ فارسى ، نادرست است ، گرچه برخى محقّقان معاصر « گان » ( و نيز « گى » ) را پسوندى مستقل دانستهاند .
( 41 ) - متن : « مدّت » ؛ قياسا تصحيح شد .
( 42 ) - چنين است « گذارد » با « ذ » . برخى ادبا ، به كار بردن دو مصدر « گذاشتن » و « گزاردن » را به جاى يكديگر غلط شمردهاند ( - غلط ننويسيم « فرهنگ دشواريهاى زبان فارسى » ، ا . نجفى ، مركز نشر دانشگاهى ، چ 3 ( با تجديد نظر ) ، 1370 : گذاشتن / گزاردن ) ، امّا حقيقت آن است كه در متون كهن و امروزين فارسى ، هر دو مصدر ، گاهى به جاى هم استعمال شدهاند و به عقيدهء نگارنده نيازى به حسّاسيّت در اين مورد نيست .
( 43 ) - يعنى سال 725 . - تاريخ ادبيّات در ايران . . . ، ج 2 / 3 ، چ 6 ، تهران ، فردوس ، 1369 ، صص 776 - 777 .
( 44 ) - متن : « تبريز » ، و به خطّى ريزتر در بالاى آن نوشته است : « يزد » ، و همين درست است . - تاريخ ادبيّات در ايران . . . ، ج 2 / 3 ، ص 925 .
( 45 ) - ظ . افسانه است . - تاريخ ادبيّات در ايران . . . ، ج 2 / 3 ، صص 926 - 927 .
( 46 ) - يعنى سال 791 . - تاريخ ادبيّات در ايران . . . ، ج 2 / 3 ، صص 1070 - 1071 .
( 47 ) - چنين است « بگذاردند » با « ذ » . - يادداشت 42 .
( 48 ) - در حاشيهء ص 52 آمده است : « برفرضى كه اين بيت از خواجه باشد ، به طريق التفات از خطاب به تكلّم است و معنى صحيح ، فتدبّر . اقلّ الحاج ميرزا ابراهيم الشّيرازى ، سنهء 1324 » .
( 49 ) - متن : « تا بدر » ؛ براساس كلّيّات سلمان ساوجى ، چ م . اوستا ، تهران ، زوّار ، بىتاريخ ، ص 475 تصحيح شد .
( 50 ) - متن : « مسخرهگى » . - يادداشت 40 .
( 51 ) - در حاشيهء ص 57 آمده است : « در لفظ نيلوفر داد ، يك گل و صورت فردا نه معنى آن است [ كذا ] و فهميدن آن خالى از اشكال نيست . اقلّ الحاج ميرزا ابراهيم الشّيرازى » .
( 52 ) - متن : « كمان » ، كه نادرست است ؛ در ديوان كمال الدّين مسعود خجندى ، چ ع . دولتآبادى ، تبريز ، كتابفروشى تهران ، 1337 ، ص 286 ، مصراع چنين است : « گفت اگر دارى خيال درّ وصل ما كمال » .