تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
شرح
( 75 ) - متن : « مخبون مسدّس » . ( 76 ) - مراد بوزرجمهر ( بزرجمهر ) قسيمى ( قاينى ) ست . ( 77 ) - متن : « مكفوف مقصور مسدّس » . ( 78 ) - متن : « محنت » ؛ براساس وزن تصحيح شد . ( 79 ) - متن : « فعل » . ( 80 ) - « دوست » در بيت مزبور رديف است ، بنابراين « و » در اين كلمه ردف نيست ( حروف قافيه خاصّ كلمهء قافيه‌اند ) . طرفه آن است كه در اين فصل دربارهء « رديف » هيچ سخنى نرفته است . ( 81 ) - متن : « حرف » . ( 82 ) - متن : « قاف » ، كه نادرست است . - المعجم فى معايير اشعار العجم ، چ زوّار ، 1360 ، ص 252 . خواجه نصير الدّين طوسى ، « ژ » را نيز به حروف ششگانه افزوده و سه كلمهء « بيژك » و « جيژد » و « گروژد » را نمونه آورده است . - معيار الاشعار ، چ نجم الدّوله ، سنگى ، طهران ، 1320 ه . ق . ، ستون 195 - 196 . ( 83 ) - متن : « حروف » . ( 84 ) - « ردف زايد » است نه « دخيل » . ( 85 ) - در متن « آراسته است » و « خاسته است » آمده . ( 86 ) - غالبا حرف پس از « خروج » را « مزيد » ، و حرف يا حروف پس از « مزيد » را « ناير » ( نائر ) يا « نايره » ( نائره ) گفته‌اند . « بزرگى اين جمله را [ حروف قافيه را ] در يك بيت جمع كرده است ، بيت :روىّ و ردف و دگر قيد و بعد از آن تأسيس * دخيل و وصل و خروج و مزيد با نائر »( از المعجم فى معايير اشعار العجم ، چ زوّار ، 1360 ، ص 204 ، نسخه بدل ) ( 87 ) - « ذو قافيتين » را به معناى ( بيت ) داراى دو قافيه ( يعنى هر قافيه براى يك مصراع ) به كار برده است . ( 88 ) - البتّه هميشه چنين نيست ؛ « حدّ اقلّ قطعه دو بيت و حدّ اكثر معمول متداول پانزده شانزده بيت باشد ، و ليكن برحسب ضرورت تا حدود چهل پنجاه بيت و بيشتر از آن نيز گفته‌اند . . . » . ( فنون بلاغت و صناعات ادبى ، ج . همايى ، تهران ، هما ، چ 5 ( يا 6 ؟ ) ، 1368 ، ص 149 ) . ( 89 ) - معمولا در تعريف « مستزاد » ، فقرهء افزوده‌شده را « نثر » يا « نثر مسجّع » مىگويند ( و حتّى آن را از وزن اصلى شعر خارج و زايد مىدانند ) ، امّا اين نظريّه در تعريف « مستزاد » نامناسب است ؛ به عقيدهء نگارنده اين تعريف بهتر است : « مستزاد آن است كه شاعر بعد از نظم هر مصراع