حيرت زارى است عاقل را چه قطع نظر از ركاكت عبارات و ژاژخايى منشأت مشحون است « 1 » به اكذوبات و خرافات و مملو است از اشتباهات و لاطايلات ، كسانى را كه نشناسند و اصلا معرفتى به آنان نداشتهاند ورقورق احوال نويسند « 2 » و جمعى كه هرگز يك بيت نگفتهاند اشعار ديگران را در كار ايشان كنند و در كلام گويندگان « 3 » تخليط نموده ، سخن ديگر به ديگرى نسبت دهند .
آنجا كه نبايد و نشايد صفحهصفحه ستايش و القاب و نعوت نگارند و جايى كه بايسته و شايسته است به تحقير نام و تنزيل مقام آرند . خطابات افاضل و اشراف به كار جمريان و عوانان كنند و القاب اينان به اشراف و اعلام اطلاق نمايند . هرچه « 4 » را از جايى وانويسند چون قدرت بر تصحيح نيست هر تحريف و تصحيف و هر سقط و غلط كه در نسخ افتاده باشد همه را به كار برند و صواب شمارند مصرع :
خود غلط ، معنى غلط ، مضمون غلط ، انشا غلط
مجملا تسويد اين قوم بىسواد ستمى است فاحش بر كاغذ و مداد كه اذكيا را از مطالعه « 5 » آن نفرت و ضجرت آيد و انس طبيعت به وحشت گرايد الحق خساست مشاركت اين مشتى دژم عارى است بر ارباب قلم . رباعى :
كارى كه در آن خسيس دستى دارد * آن به كه شريف دست از آن باز آرد
ورنه خس و ناكس از گمان فاسد * او را چو خودى و خود چو او پندارد
و لمّا كان لكل أمرء ما نوى فلا اعتناء به من ينطق عن الهوى
وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
عليه توكلت
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ . *
و بر كار آگهان مخفى نيست كه صناعت شعر اگرچه نسبت به صناعات عليه و مقامات علويه « 6 » به پستى پايهء مخاطب است ، ليكن چنان سهل و آسان كه عوام روزگار آن را گرفتهاند نيست چه استكمال « 7 » آن موقوف است به سرمايهء خطير
هامش
( 1 ) . مشحون به اكذوبات .
( 2 ) . ورق احوال بنويسند .
( 3 ) . ديگران .
( 4 ) . هرچه از جايى .
( 5 ) . از مطالع .
( 6 ) . صناعات علميّه و مقامات عليّه .
( 7 ) . استكمال موقوفست .