مكتحل است ، تمتّع از ضروريات ستّهء بشرى و التذاذ به مشتهيات بدن عنصرى « 1 » به نحوى ارتكاب مىنمايند كه به دستيارى نيل هر لذّتى و مطلوبى برقع « 2 » از جمال تحصيل واجبى يا مندوبى مىگشايند .
مصداق اين مقال به مقتضاى امر تحديث به نعمت پروردگار ذو الفضال « 3 » احوال باهر الاختلال « 4 » راقم اين مقال صف نعال گزين محفل « 5 » ارباب كمال محمّد المشتهر به على الجيلانى حزين « 6 » است . خفّف اللّه له الامال ، كه با همه اسباب فروماندگى و تفرق بال « 7 » و انواع آلام و اهوال ، يادآورى دوستان يكدل و حقيقتپژوهى كامل و پاس محبّت ياران خليل و اصدقاى جليل ، قدرشناسى هنر « 8 » هر وضيع و نبيل بر آن داشت كه در اين صفحات به ذكر بعضى از ياران معاصر و ابيات برخى از صاحبدلان « 9 » صافى ضمائر كه به فكر قويم و طبع مستقيم مايل به نظم لآلى اشعار بوده و از اين شراب طهور جامى پيمودهاند پردازد « 10 » ، تا به اداى حق و داد و هم « 11 » احياى نام و اثبات كلام ، ابداى « 12 » مقام هريك نموده باشد و هم به حلاوت اين شكرستان « 13 » ، كام تلخ را شيرينى چشاند و در حرارت فرقت ايشان به سرانگشت خامهدل اندوه منزل خويش خراشد و هم حاضران « 14 » را و آيندگان را وسيلهء انس « 15 » و انبساطى باشد .
چون اين انديشه به خاطر آمد از ضيق فرصت بر سبيل عجلت شروع افتاد توفيق انجام و قبول طبع نقاد كرام مسؤول است و قبل از تفصيل مقصود تقدمة سخنى چند ناگزير :
هامش
( 1 ) . بدن عنصرى را .
( 2 ) . برقعه .
( 3 ) . ذو الافضال .
( 4 ) . ماهر الاختلال .
( 5 ) . صف نعال گزين ارباب كمال .
( 6 ) . نام حزين را ندارد .
( 7 ) . اسباب فروماندگى و تفرّق و انواع آلام .
( 8 ) . هنر وضيع .
( 9 ) . برخى صاحبدلان .
( 10 ) . نسخه پ كلمهء پردازد را ندارد .
( 11 ) . و هم به احياى .
( 12 ) . ابدى مقام .
( 13 ) . شكرشكنان .
( 14 ) . و هم آيندگان .
( 15 ) . وسيلهء انبساطى باشد .