يافهسرايى دهند « 1 » و در ديولاخ حماقت لاف هنر زنند به آهنگ معركهگيرى و خام ريشفروشى و از جهل بسيط تا مركّب گامى بيش نيست ، بسيطش به اندك باد دامنى تركب يافته ، خرمن قوّت انسانيّت درهم سوزد و تصوّر صناعات كماليّه و ملكات شريفهء نفسانيّه كه پيشهء شيرمردان است خود اين ناكسان كوردل را ممكن و مقدور نيست .
به پندار خود مغرور گردند كه هر پايه كه كاملان راست « 2 » ما را نيز حاصل است . ما نيز كتابى ساختهايم و تأليفى پرداخته راهى « 3 » پيمودهايم و سخنى سروده و اين ندانند كه آنها مآثر فضيلت [ اند ] « 4 » و اينها مسجّل حماقت و از صد دفتر « 5 » ابتر نيم نكته نگشايد و از هزار دشت سراب نمىنزايد ، هر نوشته مطمح انظار و مقبول قلوب اولو الابصار نگردد و هر گفتارى را اعتبارى نباشد و از [ هر صدايى « 6 » ] دل اهل دردى نخراشد .
و نهايت جهد اين گروه از دفترها التقاط « 7 » به الفاظ و حروف است كه به آن مشعوفند « 8 » و اقصى غايت همت اينان « 9 » ابتذال مقال است كه به آن مألوفند « 10 » و كاش آن بودى كه بىتصرّف انتحال كردندى ، ليكن تا مسخ نكنند انتساخ ننمايند و اكثر باهم ياور شده به معاونت يكديگر راه پيمايش تاريخ و سير و نگارش تذكره واگيرند « 11 » به گمان آنكه چون قصّهخوانى است « 12 » آسان ميسّر است ، غافل از اينكه هرچند افسانهسنجى است اما موقوف است به بضاعتى و تحقيق حكايتى و معرفت « 13 » هر روايتى و صدق مقالتى و جودت قريحتى و صفاى طويتى الى غير ذلك من اشراط « 14 » اللّازمة .
بعضى تذكرهها كه اين عوام به اغراض فاسده كه اشارت رفت ترتيب دادهاند
هامش
( 1 ) . به زبان بافته صلاى سخنسرايى دهند .
( 2 ) . آنچه سرمايهء كاملان است .
( 3 ) . رهى .
( 4 ) . فضيلتاند . در نسخه « ت » به جاى « اند » است آمده است .
( 5 ) . از صد دفتر نيم نكته .
( 6 ) . هر صدائى دل اهل ، در نسخه « ت » « از هر صداى » است .
( 7 ) . التقاط الفاظ .
( 8 ) . مألوفاند .
( 9 ) . ايشان .
( 10 ) . مشغولاند .
( 11 ) . وابرگيرند .
( 12 ) . چون قصّهخوانيست . در نسخهء « ت » است ذكر نشده است .
( 13 ) . معرفت . در نسخهء « ت » معروف است .
( 14 ) . من الشرايط الذومة .