و شرايط بسيار كه حصول آن « 1 » به غايت دشوار است و بعد از نسبت خاص و كمال اختصاص عمرى دراز بايد سپرى ساخت تا رونقى يابد و سبب هجوم ناقصان بر اين پيشه آن است كه نزد اينان هيچ پايه « 2 » نخواهد ، از آن است كه به شعر و شاعرى از هرچيز دليرتر و خيرهتراند .
مرتبهء پست آن نهايت بىقدر و سافل بل بىقدركننده و نازل سازنده قايل است و صنف وسط تضييع اوقات و وجود و عدم آن در پلهء مساوات و ارتكاب كامل آن اگر از لب و كام پاك نفسى برآيد « 3 » در روزگار بىتميزى بىمصرف « 4 » و بىسود بل گوهر خويش شكستن و با خسيس شركا درآميختن است .
و اكنون سالهاست كه چنان كه سخنسرايى منسوخ و در نقاب احتجابست .
سنجيدن و فهميدن آن سخت « 5 » دشوار و ناياب است و لاف مدّعيان اكثر از روى گزاف و تمام اين احوال در فاتحهها و خاتمههاى ديوانهاى پنجگانه خود در ديباچههاى سفاين به قلم حقيقتنگار اين « 6 » خاكسار رقمى شده و در زمانهء ما ناظمان سخن و ناشدان اشعار افزون از حد عدد احصا است . « 7 »
امّا چون اكثر به سبب عدم بضاعت و فقدان مناسبت با اين صناعت ، لايق اعتنا و التفات نيستند و سخنشان قابليّت ذكر و سماع ندارد آنها را در سلك حضار « 8 » اين مجلس جاى نمىدهد و قلم سنجيده رقم را به ناصواب و انخراط اجابت در سلك اصحاب مىگرداند . « 9 »
هرچند از اين گروه چند بيت مربوط به گوش آشنا سر زده باشد چه آن بهندرت و اتفاق خواهد بود دليل مهارت نشود و اتّفاق را خاصّه در اين پيشهء مبتذل اعتبارى نباشد و اگر خواستى كه اختصار « 10 » به ذكر كاملان معاصر نمايد هرآينه معدودى قليل
هامش
( 1 ) . حصول آنها .
( 2 ) . مايه .
( 3 ) . نسخهء « پ » واژهء « برآيد » را ندارد .
( 4 ) . بىمصروف
( 5 ) . فهميد آن هم ناياب است .
( 6 ) . اين ذرّه خاكسار .
( 7 ) . افزون از حدّ و احصااند .
( 8 ) . در سلك حضاران .
( 9 ) . نمىگرداند .
( 10 ) . اقتصار .