فرموده و لمعات اين كوكب تابان را هر زمان در برجى از بروج « 1 » اثنا عشريه سپهر فضايل ساير و در مدارى از اين مدارات ابدى الظهور داير نموده ، زهى قدر بلند و رتبهء سنيه « 2 » ارجمند كه دعوات صالحه تا توأم صلوات فاتحه و تسليمات زاكيه نگشته ، از غبار « 3 » احمدى و خاك « 4 » آستانهء اين پردهداران حرم سرمدى كحل الجواهر شرف در ديده نكشند ، پرده حروف « 5 » و اصوات از پيش ايشان برنگيرند و در نظم اجابتشان پى نبرند . « 6 »
حبّذا ! سموّ شأن و علوّ مكان كه اوانى جمل و ظروف و سلّم بيست و هشت پايه حروف از احاطه عشرى از معشار و وصول اوّلين پايه مدارج عرش معارج اوصاف هريك از اين اشراف ، تنك عرصهتر از ديده مور و نارساتر از دماغ مخمور است .
همان انسب كه [ عنان ] ادهم قلم « 7 » را از اين مبداى بىمنتها مصروف و وجهء همت بيان را « 8 » از [ اين ] وادى بىپايان معطوف دارد .
اما بعد ، بر مشاعر فهم واقفان مشعر توفيق و قرايح صافيهء جرعهنوشان زمزم « 9 » تحقيق نهفته نيست كه ناسكان مناسك تقوى و سالكان مسالك سعادت نشان « 10 » عقبى را اقدام به مراسم وظايف [ واجبيّه ] « 11 » و مندوبه و تخلق « 12 » به اخلاق حميده و مطلوبه در طى هر حالى « 13 » از احوال و در خلال هر فعلى از افعال مطمح نظر و نصب العين است ، حتى آنكه جمعى كه به كحل الجواهر توفيق سرمدى ديدهء بصيرت ايشان
هامش
( 1 ) . در برجى از برج .
( 2 ) . رتبهء ارجمند .
( 3 ) . غبار عتبهء احمدى .
( 4 ) . خاك قدم اين پردهداران .
( 5 ) . پردهء حرف .
( 6 ) . اين قسمت از نسخهء « پ » ناخواناست .
( 7 ) . همان انسب كه عنان ادهم قلم را . در نسخهء « ت » كلمهء عنان ذكر نشده است .
( 8 ) . وجههء همت بيان از اين وادى . در نسخهء « ت » ضمير اشارهء اين ذكر نشده است .
( 9 ) . جرعهنوشان رمز تحقيق .
( 10 ) . سعادت نشأ عقبى . . . ناخوانا و بىمعنى است .
( 11 ) . مراسم وظايف واجبيّه . در نسخهء « ت » كلمهء واجبه نوشته شده است .
( 12 ) . تخلّق به خلق حميده .
( 13 ) . در طىّ هرحال از احوال .