و اشرف و بالعرض احسن و اكمل معمورهء ربع مسكون است ، هرگز به اختيار خويش اقامت در هندوستان نتواند نمود و طبيعت مجبول است كه به غير از حال اضطرار راضى به توقّف در اين سرزمين نگردد ، مگر آنكه غافل و بىخبر به اين ديار درآيد و قدرت بر بازگشت نيابد و يا آنكه به سبب موانع و عوارض وى را مجال اقامت در جايى نمانده و سلف ايام خويش را به صعوبت تمام گذرانيده در اين ديار به مال و جاهى بىاعتبار برسد و به غايت ضعيف الاحساس و سفلهنهاد بوده دل بر آن بندد و به تدريج عادتپذير گشته انس و آرام گيرد . « 1 »
بد نيست نظر على ابراهيم خليل خان بنارسى صاحب « خلاصة الكلام » را هم دربارهء خلق و خوى مردم هندوستان به هنگام اقامت حزين در اين كشور بدانيم :
در نظر انصاف ، حق به دست حضرت شيخ است چرا كه به هنگام ورود او در هندوستان به سبب ارتكاب سلطان به لعب و بازى و اشتغال امرا به تنپرورى و خودسازى از هنر نامى و از فضيلت نشانى باقى نمانده بود و مردم هر پيشه از حد خود تجاوز نموده و ضوابط قديم را از دست داده ، مرتكب اوضاع نامسدود و مبدع اطوار مستكره و نامحمود گشته بودند باعث اختيار غربت شيخ از برهمخوردگى آل صفويه و استيلاى نادر شاه و حدوث مفاسد گوناگون است . « 2 »
برخورد هنديان با حزين
مردم اين سرزمين بنابر طبيعت و غريزهء انسانى ، در برابر آن همه هجو و ناسزا به دفاع از خود مىپردازند و در تذكرهها نكاتى را ذكر مىكنند كه حزين در شرح
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 122 .
( 2 ) . تاريخ تذكرههاى فارسى ، احمد گلچين معانى ، ج 2 ، صص 355 - 356 .