حالات روحى حزين در پايان عمر
حزين در پايان عمر ، سرخورده از همه چيز به يأس و نااميدى دچار شده و به انتظار مرگ روزگار را به سر مىبرده است . بعد از مأيوس شدن از اولين مسافرت خود به كعبه ، در بازگشت به حويزه و شوشتر مىگويد :
حيرت در آشوب جهان و سرگردانى خود داشتم و در هيچ گوشهاى قرار نمىيافتم . « 1 » افسوس ! افسوس ! چه دانستم كه كار به اين درماندگى و دلمردگى و افسردگى كه اكنون كشيده خواهد كشيد ، و كام به لذّت خو گرفته را بايد با اين همه تلخى و زهر جانگداز ناكامى ساخت . « 2 »
به هنگام نگارش شرح زندگانى خود مىگويد :
مجملا از حين ورود به شاه جهانآباد تا حال تحرير كه آخر سال اربع و خمسين مأئة بعد الالف ( 1154 ) ه . ق است ، سه سال و كسرى گذشته كه در اين بلده اوقات به سر رفته و پيوسته در خيال حركت و نجات از اين كشور كه به غايت مسافر افتاده بودهام و از كثرت موانع عايقه ميسّر نيامده ، از راه ناهموار زندگى پنجاه و سه مرحله به قدم استوار صبر و شكيب پيمودهام و كالبد عنصرى از هجوم آلام و اسقام درهم شكسته و قواى نفسانى افسرده و عاطل سر در جيب خمول كشيدهاند .
اكنون عاجز و ناتوان گوش بر نداى رحيل نشستهام ، فطرت و جبلّت را با بيگانه كشور كون و فساد آشنايى و مايهء انسى نبود . چون نه در آمدن اختيارى بود و نه در رفتن ، چندى به خونين جگرى ساختم .
برخيز حزين از سر دنيا برخيز * زين كهنه و من تو اى مسيحا برخيز
تنها تو در اين انجمنى بيگانه * برخيز از اين ميانه تنها برخيز « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 71 .
( 2 ) . همان مأخذ ، ص 12 .
( 3 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 134 .