و دواعى به محض شيوهء مردى و مردمى احياى لوازم اشفاق و اعطاف معمول مىگرديده .
و الحق يكى از خصايص سلسلهء عليّه صفويّه ، جوانمردى و وفا و پاس مروّت و و داد بوده و آنچه ايشان با متوسّلان خويش از بيگانه و آشنا حتى دشمنان كينهور در روز درماندگى و التجا از احسان و و داد و انواع اعانت و يارى و دلجويى و مهماننوازى و غمخوارى مقرون به كمال فروتنى و رعايت آداب مسلوك داشتهاند از نوادر و غرايب روزگار است .
سلطان مغفور شاه سلطان حسين نيز در مدت سى سال سلطنت خويش اين طريقه را با سلسلهء بابريّه مرعى داشته و در ارسال سفرابه تهنيت و تعزيت تأخيرى نرفت .
چون عهد سلطنت آن پادشاه خجسته اخلاق سپرى شده نوبت سلطنت به شاه طهماسب رسيد و آن همه آشوب در ممالك ايران شيوع يافت ، پادشاه هند را به شيوهء خويش هرگز رسم پرسشى به خاطر نگذشت بلكه با ميرويس افغان راه آشنايى و و داد مسلوك داشته و با حسين پسر ويس افغان مذكور نيز در اواخر كه ضابط قندهار شده بود با آنكه به مولتان لشكر كشيد در قتل و غارت و خرابى آن ديار تقصيرى نكرده بازگشت ، دو نوبت طريق مراسله مفتوح شد .
سپس در ادامهء گفتارش به نكتهاى اشاره مىكند كه از نظر علل مهاجرت آن موقع ايرانيان و ماندگار شدن ايشان در هند مىتواند جالب توجه باشد و بايد به اين نكته توجه كرد كه اين مهاجرتها چرا صورت مىگرفته و چگونه افرادى و با چه روحيهاى به دربار سلاطين بابريّه پناه مىبردند .
حزين با آن مناعت طبع كه از پدر آموخته بود علّت را اينگونه بيان مىكند :
كسى را كه مقرّى و مقام اقامتى چون ممالك ايران باشد كه با لذّات اعدل
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص٧٩