مىداند و معتقد است كه وى با بيرون رفتن بموقع مىتواند سپاهى براى مقابله فراهم كند .
من اين معنى را به دو كس از محرمان او فهماندم و به هر صورت تدبيرى سودمند بود و آن همه خلق بىشمار به سختى تلف نمىشدند ، اما موافق تقدير نيفتاد و چند كس از ناسنجيدگان مانع آمدند تا آنكه شد آنچه شد .
و يا بعد از سقوط اصفهان و خروج سلطان حسين و به سلطنت رسيدن طهماسب مىگويد :
پادشاه را سخنان سودمند گفتم و به چيزى چند كه در ظاهر باعث بقاى ملك و دولت بود بارها دلالت كردم اما به تقدير موافق نيفتاد .
بعد از مشاهدهء كجرفتارى صاحبان قدرت و نكبت و بدبختى مردم ايران به صراحت اظهار مىدارد كه :
در آن چند سالهء ايام فترت ، همه از هم ريخته و پادشاه صاحب اقتدار و با تدبيرى و رأيى بايست كه تا مدتى به احوال هر قصبه و قريه و محال پردازد و به صعوبت تمام ، ملك را به اصلاح آورد . اين خود در آن مدت قليله نشده بود و از مقتضيات فلكيّه در اين ازمنه رئيسى كه صلاحيّت رياست داشته باشد در همهء روى زمين در ميان نيست و در حال هريك از سلاطين و رؤسا و فرماندهان آفاق ، چندانكه انديشه رفت ، ايشان را از همهء رعيّت يا از اكثر ايشان فرومايهتر و ناهنجارتر يافتم . مگر بعض فرماندهان ممالك فرنگ كه ايشان در قوانين و طرق معاش و ضبط اوضاع خويش استوارند و از آن به سبب مباينت تامّه به حال خلق ساير اقاليم و اصقاع ، فايده چنان نيست . « 1 »
مقام شاعرى حزين
حزين را به حق بايد يكى از آخرين بازماندگان سبك هندى به شمار آورد . چرا كه بعد از او مكتب بازگشت ادبى جايى براى تداوم اين شيوه باقى نگذاشت .
شعر فارسى در اين دوره ؛ بنا بر دلايل اجتماعى و سياسى ؛ از بزرگترين امتياز
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 93 .