خود كه آميختگى آن با انديشههاى متعالى عرفانى است تهى مىشود .
هيچ نشانهاى از لطافت و زيبايى عارفانهاى كه در شعر شاعرانى همچون سعدى ، حافظ ، مولانا و عراقى موج مىزند احساس نمىشود . امّا حزين در پرتو استقلال فكرى و ذوقى والاى خود از تأثيرپذيرى معيارهاى هنرى غالب زمانه خود بر كنار ماند و جاىجاى ، شعرش را با انديشههاى عارفانه و عاشقانه زينت داد .
از نكات برجستهء شعر وى ، روانى و مأنوس بودن تخيّل اوست . چرا كه يكى از خصوصيات سبك هندى ، آوردن تخيّلات پيچيده است كه با ذوق ايرانى همسازى ندارد و شعر حزين از اين دشوارى به دور است . وقتى غزليّاتش را مىخوانيم با آن مأنوسيم و به دنبال كشف معمّا نمىرويم . تصاوير شعرى او با همان زيبايى كه در شعر حافظ و سعدى و عراقى به تصوير كشيده شده ، در ذهن ما شكل مىگيرد .
حزين تجربهگر عشق است . به خاطر پيروى از سنت شعرى و ادبى معاصرش نيست كه مىسرايد . بل براى دل است كه غزل عاشقانه مىگويد . خود معترف و گزارشگر اين عشق و شيفتگى است .
از حوادث و واردات غريبه ، جذبهء حسنى و شيوهء زيبا شمايلى بود كه دل را شيفته ساخت . . . « 1 »
زاويهنشينان كاخ دماغ را شورى درافتاد و از دل بيقرار فتنه و آشوبى برخاست عندليب دل شوريده حال به گلبانگ بلند اين ترانه سراييدن گرفت فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم .
به همين خاطر است كه هنوز هم به هنگام دور ماندن از يار ، از بن دل با او همنوا مىشويم و زير لب زمزمه مىكنيم كه :
اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد * در دام مانده باشد صياد رفته باشد
آه از دمى كه تنها با داغ او چو لاله * در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 29 .