امشب صداى تيشه از بيستون نيامد * شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد « 1 »
خونش به تيغ حسرت يارب حلال بادا * صيدى كه از كمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناكى سازم خبر دلت را * وقتى كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسيرى كز گرد دام زلفت * با صد اميدوارى ناشاد رفته باشد
شادم كه از رقيبان دامنكشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از حزين است امروز كوه و صحرا * مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
او از كودكى به سرايش شعر علاقه داشت ولى پدر او را از اين كار منع مىكرد و او هم دور از چشم پدر به اين كار مىپرداخت ، تا اينكه يكبار در انجمنى كه در حضور پدرش تشكيل شده بود يكى از حاضران بيتى از محتشم كاشانى را زمزمه كرد :
اى قامت بلند قدان در كمند تو * رعنايى آفريدهء قد بلند تو
حزين به وجد آمده دنبالهء غزل را با سرودهء خود ادامه داد :
صيد از حرم كشد خم جعد بلند تو * فرياد از تطاول مشكين كمند تو
شد رشك طور ز آمدنت كوى عاشقان * بنشين كه باد خردهء جانها سپند تو
مشكل شدست كار دل از عشق و خوشدلم * شايد رسد به خاطر مشكل پسند تو .
با شنيدن اين سروده ، پدر به وجد مىآيد و بهعنوان تشويق قلمدان خود را به وى هديه مىكند و سپس فرزند را اندرز مىدهد و مىگويد : « شعر بگو ، اما نه آن مقدار كه وقت تلف كنى » .
دوست و دشمن به مقام بلند وى در شاعرى اذعان دارند . در « مخزن الغرائب » آمده :
وى آرايندهء چهرهء بلاغت و پيرايندهء سرو بوستان براعت است . رواق
هامش
( 1 ) . شفيعى كدكنى معتقد است كه اين بيت از آن حزين لاهيجى نيست . حزين و زيباترين غزلهايش .
م . سرشك ص 34 .