رغبتى موفوره به طاعات و عبادات بود . لذّتى عجيب از آن مىيافتم و ايّام جمعه و اوقات متبرّكه را مصروف به احيا و مواظبت به اذكار و دعوات مأثوره مىنمودم و بسيارى از نوافل و سنن عمليّه ضايع نشد و دل را طرفه رقّت و صفائى و سينه را انشراحى بود و ذكر آن احوال چنان كه بود نتوانم كرد . آنچه گفتم از مقولهء « ذكر النعيم من بضائع المساكين » است . « 1 »
و يا هنگامى كه در نجف اشرف به سر مىبرده ، قرآنى را كه هميشه آرزوى نوشتن آن را داشت به خط خويش مىنويسد و در آن روضهء عليّه برجاى مىگذارد . « 2 » ارزش اين خلوص و اعتقاد هنگامى بيشتر مىشود كه بدانيم حزين در پرتو روح جستجوگر خويش با همهء اديان و نحلههاى مختلف فكرى زمان خود آشنايى داشته است .
در محيط پرتعصّب آن روز اصفهان با علماى مسيحى آشنا شده و پنهان از چشم ديگران با خليفه « آوانوس » معاشرت مىكرده است . اين خليفهء با فضل كه عربى و فارسى را نيكو مىدانست و با منطق و هيئت نيز آشنا بود انجيل را به وى مىآموزد .
با يهوديان ساكن اصفهان نيز مراوده داشته و از شعيب دانشمندترين ايشان تورات را فرامىگيرد . در محلّهء بيضاى فارس با يكى از دانشمندان زرتشتى كه دستور ناميده مىشده آشنا مىشود و اصول و فروع مذهب ايشان را ياد مىگيرد و با سعهء صدر دربارهء وى مىگويد : « او طبعى مستقيم و زهدى به كمال داشت . »
در حويزه و شوشتر با فرقهء صابيّه برخورد مىكند و بعد از آشنايى با اصول فكرى آنها مىگويد : چندانكه تفحّص كردم عالمى در ميان ايشان نمانده بود و عوام فرومايه بودند .
دربارهء آشنايى خود با فرق مختلف اسلامى مىگويد :
همچنين به اختلاف مذهب اسلام پرداختم و كتب هر فرقه و سخنان هريك را پى بردم و منصفانه و مشتاقانه ملاحظه كردم و از هر فرقه هرجا
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 12 .
( 2 ) . همان منبع ، ص 75 .