كسى مىيافتم كه ربطى به مذهب خود داشت با او صحبت مىداشتم و استعلام مقاصد و سخنان او مىنمودم و در اين وادى ، مرا با ارباب آراء مختلفه آن مقدار گفتوشنود روى داده كه خدا داند . « 1 »
انسانى با چنين اشراف و احاطهاى ، در قرنى زندگى مىكند كه علما و دانشمندان آن مردهريگ تاريخى هزار ساله را به دوش مىكشند . از نظر آراء علمى ، كلامى ، فلسفى ، منطقى و . . . بنابر گواهى تاريخ و آثار بازمانده از اين دوره ، هيچ نظريهء جديدى ارائه نمىشود و فقط تفحّص و كنكاش در عقايد گذشتگان صورت مىگيرد .
نظرى به تأليفات علماى اين دوره و حتى آثار حزين ، اين نظريّه را به اثبات مىرساند .
در چنين برهوتى ، او با عقايدى بسيار برتر و فراتر از زمان خويش پا به عرصهء زندگى معنوى خويش مىگذارد و دربارهء چگونگى رخدادهاى اطرافش نظرياتى ابراز مىدارد كه به راستى حيرتانگيز است .
دربارهء سقوط اصفهان كه در 1134 ه . ق به دست افغانها صورت مىگيرد با تمام مهر و علاقهاى كه به خاندان صفويّه دارد به تبيين تاريخ مىپردازد و با منطقى موجّه اظهار مىدارد كه :
چون قرنها بود كه معمورى و آسودگى و اتمام جميع نعمتهاى دنيويّه در ممالك بهشت نشان ايران نصاب كمال يافته ، مستعدّ آسيب عين الكمال بود ، پادشاه و امراى غافل و سپاه آسايشطلب را كه قريب يك صد سال شمشير ايشان از نيام برنيامده بود دغدغهء علاج آن فتنه به خاطر نمىگذشت ، تا آنكه محمود افغان با لشكر موفور به ممالك كرمان و يزد رسيد و غارت و خرابى بسيار كرده عازم اصفهان شد . « 2 »
و يا هنگام محاصرهء اصفهان تنها راه چاره را خروج سريع سلطان حسين از اين شهر
هامش
( 1 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 29 .
( 2 ) . تاريخ حزين ، حزين لاهيجى ، ص 52 .