ديده بودند بلافاصله او را مىشناسند و همين مسأله باعث رنجش خاطر وى در ابتداى ورودش به هند مىشود .
از تتّه به شهر خداآباد مىرود و هفت ماه بيمار و تنها در اين شهر به سر مىبرد سپس عازم بهگر مىشود و از آنجا به مولتان رفته ولى به علت شيوع بيمارى و با در اين شهر اقامت نمىكند به لاهور مىرود و سه ماه در اين شهر مىماند . سرانجام عازم دهلى شده و يك سال را با غم و اندوه در اين شهر به سر مىبرد و تصميم مىگيرد از طريق كابل به قندهار رفته و براى هميشه در خراسان گوشهء عزلت اختيار كند ولى افسوس كه ديوان قضا در سرنوشت او حوادث ديگرى را رقم زده بود ، چرا كه همزمان با اقامت در لاهور خبر رسيدن لشكر نادر شاه را به قندهار مىشنود و چون به يقين مىدانسته كه اوضاع مناسب ورود نادر شاه به هندوستان است به جانب دهلى بازمىگردد و تا سال 1154 ه . ق كه شرح احوال خويش را مىنويسد در اين شهر اقامت داشته است . بعد از هجو تند و شديد مردم و دريافت پاسخ از طرف آنها اين شهر را ترك كرده عازم اكبرآباد مىشود ولى بعد از مدتى به بنارس مهاجرت كرده و سپس به شهر عظيمآباد پتنه مىرود ولى دوباره به بنارس باز مىگردد و سرانجام ، بعد از يك عمر نابسامانى در شب 11 جمادى الاولى 1180 ه ق با زندگى وداع مىكند .
حزين علىرغم همهء بدگوييهايش دربارهء مردم هند ، داراى آنچنان جاذبه و شخصيّتى است كه بعد از مرگ مقبرهاش در بنارس زيارتگاه مردم آن سامان مىگردد . بنابر قول صاحب تحفة العالم « هر دوشنبه و پنجشنبه بر مقبره او از زوّار ازدحام و انبوهى است . » « 1 » ستايش از او در بعضى تذكرهها بهگونهاى است كه فقط مىتواند در خور عرفا و اولياء اللّه باشد . در « سفينهء خوشگو » آمده است كه :
چون مصارفش عمده است از هيچكس قبول نمىفرمايد ، از اين جهت
هامش
( 1 ) . تحفة العالم ، عبد اللطيف شوشترى ، ص 342 .