تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
بود و از لاهيجان ارسال مىشد تقريبا كاستى گرفته و بعد از تسلّط روسها بر نواحى گيلان و تصرّف زمينها ، بكلّى قطع شده بود . بهتر است قسمتى از چگونگى اين حوادث را از زبان خود او بشنويم : در اواخر ايّام محاصره به بيمارى سختى دچار شدم و هردو برادر و جدّه مادرى درگذشتند . در اين موقع به ياد نصيحت پدر به هنگام مرگ افتادم كه گفته بود : " اگر واقعهء ناگوارى در اصفهان رخ داد به هر صورت اين شهر را ترك كن . " با لباسى مبدّل به دهى در دو فرسنگى اصفهان رفتم و با مشقّت و سختى خود را به خوانسار رساندم . حال روحيم به گونه‌اى بود كه قواى دماغيّه عاطل شده بود و اصلا معلومى از معلومات من در صفحهء خاطر نمانده سادهء محض مىنمود قدرت بر سخن گفتن نداشتم و يك سال طول كشيد كه مزاج به اصلاح آمده . از خوانسار به خرّم‌آباد رفته دو سال در اين شهر اقامت مىكند و بيشتر اوقات خود را با تعدادى از علماى اين شهر نظير امير سيّد على موسوى و برادرش امير سيّد حسين و مير عزيز اللّه جزايرى و قاضى نظام الدّين على خراسانى مىگذراند و بنابر درخواست قاضى نظام الدّين دربارهء كتابهاى « اصول كافى » ، « تفسير بيضاوى » و « شرح اشارات » به مباحثه مىپردازند . در اين هنگام عثمانيها اوضاع و شرايط ايران را مساعد حمله يافته و تجاوز را از اين نقطه آغاز مىكنند . در آن موقع حاكم خرّم‌آباد امير الامرا على مردان خان بود . او براى حفظ جان خود و اهالى تصميم به ترك شهر مىگيرد و به همين خاطر « امير حسين سيلورزى » را به جاى خود مأمور حفاظت از شهر مىكند . بر اثر اين تصميم ، مردم دچار اضطراب شده به امير حسن پناه مىبرند و او هم جهت مشورت به نزد حزين مىآيد . حزين مردم را به ماندن در شهر و مقاومت كردن تشويق مىكند و دستور مىدهد كه هركس سلاح جنگ دارد بايد به دفاع بپردازد . مردم هم جرأت