طهماسب قلى خان با عجله عازم جنگ با او مىشود . پادشاه از حزين تقاضاى همراهى مىكند كه وى با عذرخواهى فقط تا منزل اوّل او را همراهى مىكند و بعد از پايان جنگ كه در قصبهء مهماندوست رخ مىدهد و منجر به شكست افغانها مىگردد ، عازم اين ناحيه مىشود و به چشم خود كشتهشدگان افغانى را مىبيند و مىگويد در اين جنگ از لشكر قزلباش كسى كشته نشد و فقط دو نفر مجروح گشتند .
از طريق سبزوار عازم دامغان مىشود ولى به علّت فرا رسيدن زمستان از راه اليكاى هزار جريب خود را به شهر سارى مىرساند . به علّت بيمارى دو ماه استراحت مىكند و بعد از بهبودى به درخواست جمعى از طلّاب براى آخرين بار به تدريس كتابهاى « اصول كافى » ، « من لا يحضره الفقيه » و « الهيّات شفا » و « شرح تجريد » مىپردازد .
سپس از راه مازندران به تهران آمده و عازم اصفهان مىشود . در اين مسافرت مجددا با شاه تهماسب ملاقات مىكند . در اينباره مىگويد :
پادشاه را سخنان سودمند گفتم و به چيزى چند كه در ظاهر باعث بقاى ملك و دولت ، بارها دلالت كردم اما به تقدير موافق نيفتاد .
باز فتنهء ديگرى در قصبهء درگزين از توابع همدان در كارست . جماعتى كه در اين منطقه با افغانها همدست بودند دوباره داعيهء خودسرى كردند و شاه تصميم به دفع ايشان مىگيرد و از حزين تقاضاى همراهى مىكند ، حزين مجددا اين تقاضا را رد كرده بسرعت عازم شيراز مىشود . اينبار شيراز را به نهايت خراب و آشفته مىبيند و مىگويد : « غارتزدگان شيراز نزد من جمع شده شرح احوال خويش مىكردند . » و چون تاب تحمّل نداشته عازم لار مىشود و از آنجا به بندرعبّاس رفته تصميم سفر به مكّه معظّمه را مىگيرد . براى مسافرت در دريا كشتى فرنگيان را انتخاب مىكند او دربارهء اين انتخاب مىگويد :
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص٥٢