از شيراز راهى بيضاى فارس شده و از نزديك با سيّد عليخان مدنى آشنا مىشود .
سپس به اردكان رفته با عبد الكريم اردكانى منجّم معروف ملاقات مىكند . مجددا به شيراز برمىگردد و نوشتن رسالهء « مدّة العمر » را آغاز مىكند ، تعداد ابيات اين رساله تا سال 1135 ه . ق به هفت هزار بيت رسيده بود كه در محاصرهء اصفهان همراه كتابخانهء وى به غارت رفت .
بعد از آن عازم فسا شده و در كازرون با شيخ سلام اللّه شولستانى شيرازى كه در كوهى تنها زندگى مىكرد آشنا مىشود ، چند شبانروز را در خدمت وى مىگذراند ، جاذبهء اين معاشرت براى وى تا بدان حدّ است كه تصميم مىگيرد بقيّه عمر را در خدمت شيخ سپرى كند ولى شيخ او را از اين كار بازداشته تقاضاى او را رد مىكند حزين دربارهء او مىگويد : « تا اين زمان توفيق حصول سعادتى اگر ميسّر شده باشد از بركات همّت و نظر اشفاق آن يگانهء آفاق است . »
سپس از كازرون به شولستان و جهرم مىرود و با دو تن از علماى آن شهر به نامهاى مير عبد الحسين و مولانا محمّدصالح ديدار مىكند .
بعد از عبور از داراب كه آن را به خرّمى و معمورى مىستايد ، راهى لار و بندرعباس شده تصميم به زيارت مكّه معظّمه مىگيرد ولى بعد از تحمّل مشقّت زياد و رسيدن به يكى از سواحل عمّان گرفتار غارت دزدان مىشود و بعد از سرگردانى بسيار خود را به مسقط ( مسكت ) مىرساند .
يك ماه در اين شهر اقامت مىكند و بعد از آن عازم بحرين مىشود . اين كشور از جمله مكانهايى بود كه توجّه حزين را به خود جلب كرد چرا كه از مردمش به نيكى ياد مىكند و مىگويد : « در اينجا علوم عربيّت و فقه و حديث رواج بسيار دارد . » بعد از بازديد از سردسيرات فارس دوباره به شيراز برمىگردد . ميل به عزلت و گوشهنشينى كه هميشه ذهن او را مشغول مىكرده است اينبار شديدتر خود را نشان مىدهد و بهطور آشكار مىگويد كه :
احوال دنيا را با طبع خود ملايم نمىيافتم و هرجا مىشنيدم كه در كوهى
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص٤٧