تمام غفلتم از بندگى چه سود مرا * چو مخمل از رگ خواب است تاروپود مرا
* * *
بود تا حيرانيم آيينهدار روى او * از خراش نالهام زلف سياهش شانه داشت
* * *
رنگ رخسارش مگو از آه اين ديوانه ريخت * بسكه پر شد بادهء حسن از لب پيمانه ريخت
* * *
جوش حسرت چاكها اندر دل آواره كرد * نامهام را بىقراريهاى مضمون پاره كرد
* * *
به خاموشى گذشت از بس كه در غم روزگار من * پس از مردن غبارم سرمهء آواز مىگردد
* * *
پيش قاصد چون دلم آغاز بىصبرى كند * نامه را پرواز رنگم كاغذ ابرى كند
* * *
نه تو تنگدست حسنى نه من از نظاره مفلس * ستم است بر نگاهم مژه را نقاب كردن
منابع : رياض الجنة . زنوزى . روضهء پنجم . قسم دوم . صص 900 - 901 ؛ رياض العارفين . آفتاب راى لكهنوى ، ج 2 . ص 95 ؛ سرو آزاد . غلامعلى آزاد بلگرامى . ص 126 - 128 ؛ شام غريبان . لچهمى نرائن شفيق اورنگ آبادى . ص 192 ؛ شمع انجمن . محمّد صديق حسن خان . صص 367 - 368 ، 440 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور . ص 567 ؛ كاروان هند . احمد گلچين معانى .
ص 1026 ؛ مآثر الامرا . شاهنواز خان . ج 2 ص 633 ؛ مجمع النفائس . سراج الدين على خان آرزو .
ص 68 ؛ نتايج الافكار . محمّد قدرت اللّه گوپاموى . صص 652 - 658 ؛ نصرآبادى . ميرزا محمّد طاهر نصرآبادى . صص 276 - 277 .