نتوانست كنار بيايد ، اختلافشان بالا گرفت و سرانجام خبر اين نزاع و دشمنى به گوش پادشاه عالمگير شاه رسيد . شاه وى را به حضور طلبيد و در سال 1099 ه . ق به خطاب موسى خان و « ديوان تن » سرافرازى يافت و بعد از يكسال به ديوانى مجموع ممالك دكن مأمور شد « 1 » و سرانجام در همين شهر درگذشت . عبارت « افضل اولاد زمانه » تاريخ ولادت و « كجا شدن موسوى خان » تاريخ وفات اوست .
تخلّص وى در ابتدا فطرت بود ولى بعدها آن را به « موسوى » تغيير داد .
نصرآبادى او را اينگونه وصف مىكند :
جوان قابل فاضلى است به صفات حسنه آراسته در تحصيل علوم سليقهاش در كمالرسايى و ذهنش در نهايت خوشادايى است . « 2 »
مجمع النفائس : از بزرگزادگان ايرانست ، صاحب كمالات صورى و معنوى است .
شاعرى دون مرتبهاش و امارت كمترين پايهء اوست ، در ايران با ميرزا صائب و غيره صحبتها داشته است . « 3 »
نتايج الافكار : كلامش در فصاحت و بلاغت به كمال طمطراق ، نظم رنگينش گلشن سخن را آراسته و نثر متينش رونق انجم كاسته ، طبع شريفش به مشاطگى عرايس نازك خيالى كف گشوده و فكر لطيفش به لآلى آبدار اشعار آويزهء گوش نازنينان خوش مقالى نموده طبع نقّادش قالب سخن را به معانى تازه روح بخشيده و فكر وقّادش بزم نظم را به مضامين برجسته گرم گردانيده الحق فاضلى بلندپايه است و ناظمى گرانمايه . « 4 »
چند نمونه از اشعار وى :
به خود يك لحظه بودن صد خطر در آستين دارد * خدا اجرى دهد مى را كه بىما مىكند ما را
* * *
هامش
( 1 ) . سرو آزاد ، غلامعلى آزاد بلگرامى ، ص 127 .
( 2 ) . نصرآبادى ، ميرزا محمّدطاهر نصرآبادى ، ص 276 .
( 3 ) . مجمع النفائس ، سراج الدين على خان آرزو ، ص 68 .
( 4 ) . نتايج الافكار . محمد قدرت اللّه گوپاموى ص 652 .