چو شمع ديدهء هجران كشيده آب شد آخر * گل جدايى همصحبتان گلاب شد آخر
* * *
كجا ثابت محبّت از دلايل مىتواند شد * دليل عالم دل صاحب دل مىتواند شد
ز بس پيمانه در خونِ طپيدن سر خوشم دارد * هلال عيد من شمشير قاتل مىتواند شد
منابع : دانشمندان و سخنسرايان فارس . محمّدحسين ركنزادهء آدميّت . ج 2 صص 28 - 29 ؛ رياض الشعراء . عليقلى خان واله داغستانى . ذيل ابو الحسن تمنا ؛ رياض العارفين . آفتاب راى لكهنوى . ص 139 ؛ ريحانة الادب . محمّدعلى مدرّس . ج 1 ص 350 ؛ شمع انجمن . محمّد صديق حسن خان . ص 99 ؛ طرائق الحقائق . معصوم عليشاه شيرازى . ج 3 ص 332 ؛ فارسنامه ناصرى .
حسن حسينى فسائى . صص 915 ، 1161 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور ص 118 ؛ قاموس الاعلام . شمس الدّين سامى . ص 1669 ؛ نصرآبادى . ميرزا محمّدطاهر نصرآبادى .
صص 187 - 188 .
( 28 )
* ص 153 ميرزا معزّ فطرت مشهدى ( تولد : 1050 ؛ ه . ق مرگ : 1101 « 1 » ه . ق )
ميرزا معزّ الدين محمّد موسوى فرزند ميرزا فخرا و دخترزادهء ميرمحمّد زمان مشهدى كه سرآمد علماى مشهد مقدس بود .
در ابتداى جوانى بر اثر اختلافى كه با پدرش پيدا كرد مشهد را ترك كرده و روانه اصفهان شد و مدت ده سال در مدرسهء جدّه در حلقهء درس آقا حسين خوانسارى حاضر شد و كسب علوم عقلى و نقلى را به حد كمال رسانيد .
به سال 1082 ه . ق عازم هندوستان شد و به علت لياقت ذاتى مورد توجه اورنگ زيب عالمگير پادشاه واقع شد و شاه وى را به ازدواج دختر شاه نوازخان صفوى درآورد . او با اين ازدواج موقعيّت بهترى به دست آورد و ابتدا به ديوانى صوبهء عظيمآباد - پتنه مأمور شد و چون با اميد خان ناظم پتنه پسر امير الامرا شايسته خان
هامش
( 1 ) . سرو آزاد ، غلامعلى آزاد بلگرامى ، ص 127 .