ز شور نالهء من رفت بيستون بر باد * هنوز چشم تو در قصر خواب شيرين است
* * *
جلوهاى كردى كه افتاد آفتاب از طاق چرخ * دستى افشاندى كه مهتاب از كنار بام ريخت
* * *
در شبستان ازل شمع يكى بيش نبود * بزم را از پر پروانه چراغان كردند
* * *
موسوى گر خويشتن را مىكشى وقت است وقت * صبح هم روشن شد و آواز پايى برنخاست
* * *
نمىباشد نگين قيمتى را نقش در طالع * هنر هركس كه دارد در جهان گمنام مىگردد
* * *
اينكه از بىسخنى كشت مرا چيزى نيست * زندهام كرد به يك حرف قيامت اين است
* * *
نو توبهايم كهنه شرابى به جام كن * ساقى عيار ناقص ما را تمام كن
* * *
نباشد آشنايى در جهان غير از مى نابم * اگر در خانهء خود نيستم در عالم آبم
* * *
گر اندك قوّتى مىداشتم مىرفتم از يادش * غبار خاطر او گشتهام از ناتوانيها
كجا فارغ توان شد يك نفس از سوز عشق او * كه دامن مىزند بر آتش ما دل طپيدنها