و چندى در اردوى سلطانى بعض خدمات ديوانى به وى مرجوع و در خط و سياق قصب السبق از اقران ربوده و در شعر جودت بيان و طبع ريان داشت .
[ اشعار ]
اشعارش چون اكثر ياران اصلاحيافته اين قاصر است چند سال گذشته كه اين سراى بىثبات گذاشت . [ 75 ] از اوست .
در قيد زلف پرشكن افتاد كار من * آشفتهتر ز موى تو شد روزگار من
ز افسردگى چو غنچهء پيكان شده است دل * رفتى تو و بهار نيامد به كار من
ميرزا تابعا
نامش غلامرضا و از كهگيلويه آمده در اصفهان ساكن شد تا رحلت نمود . تا بود در دو فكر بود يكى شاعرى و دوم كيمياگرى ، خود در صرف فكر « 1 » كوتاهى نكرد اما نارسايى فكر را چه علاج . اين چند بيت از اوست :
اشعار
چرب و نرمىهاى مرهم داردم رنجورتر * پنبهكارى « 2 » مىكند داغ مرا ناسورتر
و له
پيغام بوسه از تو تقاضا نكردهام * مكتوب [ سر به مهر « 3 » ] تو را وا نكردهام
دارم هنوز دست به مژگان اشكبار * غمنامهء فراق تو انشا نكردهام
75
ميرزا مهدى الهى تبريزى
در اصفهان نشو و نما يافته قدرى از اوقات « 4 » خود را صرف تحصيل نموده ذكا و
هامش
( 1 ) . خود در صرف اوقات كوتاهى نكرد .
( 2 ) . پنبهدارى مىكند .
( 3 ) . مكتوب سر به مُهر تو را . در نسخه « ت » - وعدههاى - ذكر شده است .
( 4 ) . قدرى اوقات تحصيل علوم نمود .