تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
به ياد تو « 1 » ز بس چون غنچه سر در جيب پيچيدم * چو گل لبريز نكهت ساختم چاك گريبان را
ايضا
سخت مىترسم به حيرت « 2 » انتظارم بگذرد * رفته باشم از خود آن ساعت كه يارم بگذرد اى كه خاكم را به باد از جلوهء خود داده‌اى * آنقدر بنشين كه از پيشت غبارم بگذرد
و له
بر سر را هم الهى كيست پرسيدى ز غير * كشتهء تيغ تغافل زندهء نظّاره‌اى

76

ملك معين خرم‌آبادى به شغل انشاى والى آنجا مأمور [ و چون طبع آراسته بود « 3 » ] مربوط مىنوشت و قدرى مقدّمات علميّه را ديده بود . « 4 » در شعر سليقهء مستقيمه داشت . ابيات روان « 5 » از او گوشزد اين هنرسنج گرديده در اوان اقامت در آن شهر معاشر بود .

[ ابيات ]

[ 77 ] از اوست :
اى من هلاك نرگس نيرنگ ساز تو * روى نياز هر گل داغم نياز تو « 6 » هرچند همچو نافه دلم پرده‌دار شد * پنهان چو بوى مشك نگرديد راز تو رويد [ ز « 7 » ] تربتم گل بادام تا به حشر * بر خاكم ار فتد نگه دلنواز تو برچيد سرو دامن رعنايى از چمن * تا جلوه كرد سرو قد سرفراز تو
هامش
( 1 ) . به ياد او . ( 2 ) . سخت مىترسم به حسرت . ( 3 ) . و چون طبع آراسته بود . در نسخه « ت » عبارت - جوان آراسته - ذكر شده است . ( 4 ) . مقدّمات علميّه را ديده در شعر سليقهء مستقيم داشت . ( 5 ) . ابيات روان او . ( 6 ) . روى بناز پر گل داغم بناز تو . ( 7 ) . رويد ز تربتم . در نسخه « ت » - به - ذكر شده است .